شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره دارد و شاعر از تاثیرات آن بر ایمان و احساسات خود صحبت میکند. او به نوعی دلباخته و دچار عذاب است که باعث شده تا خون مسلمانان بر زمین بریزد و احساسات او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر همچنین از احساس عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و درخواست میکند که اجازه دهد تا در شب وصال، او را تماشا کند و جانش را فدای زیباییهای او کند. در نهایت، شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و میگوید اشکهایش از درد جدایی به دیگران میرسد.
به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان راکه تازه ریختهای خون صد مسلمان را
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جاذبههای زلفت، ایمانم را تازه کردهام، زیرا با این زلفها، خون بسیاری از مسلمانان را به زمین ریختهای.
ز حد فزون مکن ای داغ با دلم گرمیکه هیچکس به تواضع نکشته مهمان را
هوش مصنوعی: ای داغی که بر دل من سنگینی میکنی، بیش از این بر من فشار نیاور و نگذار که به خاطر تو کسی در برابر مهمان تواضع نکند.
قیامتی ز خرامیدنش بلند نشدچه نسبت است به قد تو سرو بستان را
هوش مصنوعی: هیچ قیامتی از راه رفتن تو برپا نشد، پس چه رابطهای دارد قامت تو با سرو باغ؟
شب وصالم اگر رخصت نظاره دهیچو شمع بر سر مژگان فدا کنم جان را
هوش مصنوعی: اگر در شبی که به وصال تو دست مییابم، اجازه دهی که تو را ببینم، مانند شمعی در برابر چشمانت، جانم را فدای تو میکنم.
سرشک من همهجا میرسد نیم زان قومکه شستهاند ز دامن جدا گریبان را
هوش مصنوعی: اشک من در همه جا پخش میشود، چون برخی از افراد دامن خود را پاک کردهاند و از هر نوع آلودگی دوری میکنند.