شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر غم و افسردگی کسی است که به دلیل عشق و یاد معشوق در عذاب است. شاعر به فشاری که بر دلش است و ننگی که بر او سایه افکنده، اشاره میکند و از سختیهای عشق صحبت میکند. او به زیبایی معشوق و احساساتی که در وجودش ایجاد میکند پرداخته و نشان میدهد که چگونه این عشق او را به درد و رنج کشیده است. در این شعر، تضاد عشق و درد، زیبایی و ننگ به خوبی به تصویر کشیده میشود و شاعر به نوعی از خود بیخود شدن در برابر عشق صحبت میکند.
غمش فشانده ز دامن غبار ننگ تراکسی چه میکند ای دل فضای تنگ ترا
هوش مصنوعی: غم تو باعث شده که دامن تو پر از غبار ننگ شود. کسی به فکر تو نیست، ای دل، در این فضای تنگی که گرفتار آنی.
ز بس که تیر ترا صید در نظر داردغلط نموده به مژگان پر خدنگ ترا
هوش مصنوعی: بهخاطر اینکه تیر عشق تو دائماً در نظرش است، او به اشتباه با مژگانش تیرک تو را نشانه گرفته است.
به رنگ رنگ فغان خواب اختران بستمکه آفتاب نبیند به خواب رنگ ترا
هوش مصنوعی: به رنگ ناله و افسوس ستارهها، پردهای کشیدم تا آفتاب نتواند خواب زیبایی تو را ببیند.
ز سینه ناوک جانان چو بیدرنگ گذشتنیافتم سبب ای جان به تن درنگ ترا
هوش مصنوعی: از سینهام تیر عشق معشوق به سرعت گذشت و نتوانستم دلیل آن را بفهمم. ای جان، چرا در این تن بیقرار ماندهای؟
مرا نمیبری از ننگ نام و معذوریبه باد دادهام ای عشق نام و ننگ ترا
هوش مصنوعی: مرا از شرم نام و شهرت خود نمیرهانی و من به خاطر تو همه چیزم را به باد دادهام، ای عشق، نام و آبرویت را.
به جز شکست دلم از دلت نمیآیدچه امتحان که نکردم به شیشه سنگ ترا
هوش مصنوعی: جز درد دل و شکستگی، چیزی از تو نمیبینم. چه آزمایشی که هرگز انجام ندادم تا قلب تو را بشکنم.
عتاب و لطف بتان رازدار یکدگرندکسی چو صلح نفهمد زبان جنگ ترا
هوش مصنوعی: عشق و محبت معشوقهها به همدیگر یک راز است و هیچکس جز آنها از این راز باخبر نیست. تنها کسی که درک عمیق عشق را ندارد، زبان جدال و منازعه را فهم میکند.
گمان برد که چون گل رسته در قبا بدنتچو غنچه هرکه ببیند قبای تنگ ترا
هوش مصنوعی: او فکر میکند که مانند گلی که در قبا شکفته است، بدنش چون غنچهای زیباست و هر کس که او را میبیند، لباس تنگش را توجه میکند.
نفس ز سینه چنان بی تو میکشم دشوارکه گویی از دل خود میکشم خدنگ ترا
هوش مصنوعی: نفسم را بیتو به قدری سخت و دشوار میکشم که انگار دارم تیر قلب خودم را میکشم.
ز سایهپروری این بس بود ترا ای گلکه آفتاب نیارد شکست رنگ ترا
هوش مصنوعی: به خاطر حمایت و مراقبتی که از تو شده، باید بدانی ای گل، که نور خورشید نمیتواند به رنگ تو آسیب برساند.
به دامنش نرسد تا ز بیخودی قدسیز جیب خویش رهایی مباد چنگ ترا
هوش مصنوعی: اگر به دامن او نرسی، تا از حالت سرگشتگی خارج شوی، هرگز نخواهی توانست از چنگال خودخواهی و نفس پرستی نجات پیدا کنی.