شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: این شعر به تمایز و تداوم عشق و شیدایی اشاره دارد. شاعر از دل و گوش لیلی سخن میگوید که به صدای جرس گوش میدهد و در پی جستوجوی مجنون و حال اوست. غنچهای که توسط باد به بیرون برده میشود و بلبل در قفس، نشانههای عشق و بیتابی را نمایش میدهند. بلبل از عشق دیوانهوارش، با گل که به خون نشسته است، سخن میگوید. همچنین، شاعر اشاره میکند که عمرش را در خدمت یار صرف کرده، ولی یار هنوز از حال او از دیگران میپرسد. در نهایت، دل مشتاق و حال صبوری که به آن لاف زده میشود، افشا میکند که عشق همچنان شعلهور و زنده است.
لیلیاش در دل و گوشش به صدای جرس استیا رب این مغلطه مجنون ترا با چه کس است
هوش مصنوعی: لیلی در دلش حضور دارد و صدای جرس را در گوشش میشنود. خدایا، این گیجی و سردرگمی مجنون در رابطه با چه کسی است؟
میبرد برگ گلی باد ز گلزار برونبلبلی در پس دیوار مگر در قفس است؟
هوش مصنوعی: نسیم آرامی برگ گلی را از باغ بیرون میبرد و بلبل، که در پشت دیوار نشسته، از این دیدن گلها حسرت میخورد. اما آیا او خود در قفس نیست و از آزادی دور مانده؟
بلبل از بیخودی عشق جهد شاخ به شاخگل به خون گشته ز غیرت که مگر بوالهوس است
هوش مصنوعی: بلبل، به خاطر عشق و دیوانگیاش، در تلاش است تا خود را به گل برساند و با شجاعت و حرارتی که دارد، شاخ و برگ گل را به خون میکشد؛ از غیرت و نسبت به زیباپسندانی که ممکن است به گل آسیب برسانند.
عمر در خدمت او صرف شد و یار هنوزپرسد احوال مرا از دگران کاین چه کس است
هوش مصنوعی: عمر من در خدمت او گذشت، اما هنوز محبوب من از دیگران دربارهی من میپرسد که این شخص کیست.
دل مشتاق تو و لاف صبوری هیهاتشمع این انجمن آسوده ز باد نفس است
هوش مصنوعی: دل من به شدت مشتاق توست و با اینکه ادعای صبوری میکنم، اما نه! شمع این جمع به خاطر باد نفس تو آسوده نیست و همیشه در خطر خاموشی است.