شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این اشعار به احساسات عمیق و پریشانی شاعر اشاره دارد. او به زیبایی و اثرگذاری زلف محبوبش اشاره میکند و از علاقه و طغیانی که در دلش به وجود آمده، صحبت میکند. شاعر اعتراف میکند که حتی اگر به محبوبش دسترسی نداشته باشد، عشق و اشتیاقش همچنان پابرجاست. او از مشکلات و حسرتهایش میگوید و از تأثیر عمیق محبوب بر زندگی و افکارش سخن میگوید. در نهایت، این اشعار نمایانگر یک عشق عمیق و احساسی است که به سختیها و زیباییهای عشق اشاره دارد.
از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواستدر خم زلفت دلم را شانه محراب دعاست
هوش مصنوعی: اگر از آشفتگی و پریشانیام به دست آورم لذت، برایم اشکالی ندارد. در میان پیچ و تاب زلف تو، دل من همچون شانهای است که در محراب دعا قرار دارد.
گرچه دست کوتهم بیگانه است از گردنتهمتی دارم که با سرو بلندت آشناست
هوش مصنوعی: هرچند که من در امکان و قدرت محدود هستم و نمیتوانم به تو نزدیک شوم، اما اراده و تلاشی دارم که با وجود قد بلند و عظیمت، به تو نزدیک شوم و با تو آشنا گردم.
میرم از غیرت چو چشم حسرتم در بر کشدخاک راهت را که چشم توتیا را توتیاست
هوش مصنوعی: من از غیرت بیرون میروم چون حسرتی که به تو دارم، خاک در مسیر تو را مینگرد. چشم تو مثل توتیاست.
دست در زلف تو دارم چون توانم بود امن؟بر تنم هر تار پیراهن به جای اژدهاست
هوش مصنوعی: دست من در موهای توست و نمیدانم چگونه میتوانم اینجا احساس امنیت کنم. هر رشتهای از پیراهنم مانند اژدهایی است که بر تنم سنگینی میکند.
مردم چشمم پریشانند از بیطاقتیتا دلم را دست بیتابی در آن زلف دوتاست
هوش مصنوعی: مردم دور و برم به خاطر بیتابی من ناراحت و نگران هستند، زیرا دلم به خاطر آن زلفهای دلبرانه و زیبا دچار آشفتگی است.
با خیال خاک پایت الفتی دارد از آنمردم چشم مرا صد چشم حسرت در قفاست
هوش مصنوعی: من از عشق و یاد تو به قدری غرق در حسرت هستم که چشمانم مانند زندانیانی است که آرزوی دیدار تو را دارند. عشق تو به چنان اندازهای در وجود من ریشه دوانده که حتی با فکر کردن به پای خاکیات، احساس نزدیکی و دلتنگی میکنم.