تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۹۶

غیر از شکن طره به جایی گذرم نیستجز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
چون غنچه پژمرده‌ام و لاله بی‌رنگزان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست
من بوی گل از داغ دل خویش شنیدمحاجت به مددکاری باد سحرم نیست
بر آتش می بس که نظر دوخته‌ام دوشامروز چو ساغر مژه در چشم ترم نیست
ترسم دگری چون تو درآید به خیالمدر پیش تو بر آینه زان رو نظرم نیست
کوته نکنم دست دل از شاخ تمناامید خزان هست، چه شد گر ثمرم نیست