شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسرت و دوری است. شاعر از عذاب فراق معشوق خود صحبت میکند و میگوید که در این شبهای تار هیچ تسکینی برای دردش وجود ندارد. او به یاد روی معشوق، خانهاش را با شمع و چراغ روشن میکند، اما همچنان احساس تنهایی و ناامیدی میکند. شاعر نیز به ناکامی و آرزوهای خود اشاره دارد و میگوید که به دنبال عشق و وصال است، اما هیچ کس نمیتواند جایگزین معشوقش شود. در نهایت، او حسرت وحدت و وصال را در دل دارد، اما میبیند که دیگران از این آرزو بیبهرهاند.
شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیستخون جگر به جای میام در ایاغ نیست
هوش مصنوعی: هر شبی بدون تو برای من تاریک و دردآور است. فقدان تو در دل من آتشی به پا کرده که همواره سینهام را میسوزاند و خون دل به جای شراب در دل من باقیمانده است.
شکر خیال روی تو گویم، که کلبهامشب زیر بار منت شمع و چراغ نیست
هوش مصنوعی: شکر میکنم که به یاد روی تو هستم، چون در کلبهام در شب، هیچ نوری از شمع و چراغ وجود ندارد.
دایم نظر به پاره دل داشت در کنارآلوده دیدهام به تماشای باغ نیست
هوش مصنوعی: همواره نگاهش به قلب شکستهام بود، در حالی که من در کنار او، با چشمان آلودهام به تماشای باغ نمیپرداختم.
دنبال کام خویش به صحرای آرزوبدخو دماغ من به نسیم سراغ نیست
هوش مصنوعی: من در جستجوی خواستههایم به دشت آرزوها میروم، اما بوی خوش آرزوها به مشام من نمیرسد.
قدسی ز ننگ بوالهوسان ساختم به هجرسودای وصل هیچکسم در دماغ نیست
هوش مصنوعی: من از شرم و زشتی عشق هوسبازان، دلی مقدس و پاک ساختم و با غم دوری از وصال، هیچکس در سرش این خیال نمیگذرد.