شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عشق و حالاتی است که عاشق در آن قرار دارد. شاعر به کعبهای اشاره میکند که محلی برای عاشقان است و تنها آنها هستند که میتوانند به آنجا دست یابند. آفتاب به دنبال دیدن معشوقش است، اما به دلیل غمزههای او، نمیتواند به محفل نزدیک شود. شاعر از تاریکی شب و خون دل خود سخن میگوید و میگوید که هیچگاه نتوانسته به صبح روشنی دست یابد. همچنین به صید لاغری از عشق اشاره میکند که به دلیل زشتیهای اطرافش، نمیتواند از هنر عشق خود بهرهمند شود.
کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافتکس به جز عاشق در آن وادی و منزل ره نیافت
هوش مصنوعی: کعبه نماد عشق است و هیچکس به جز عاشقان نمیتواند وارد آن مکان و این وادی شود. در اینجا هیچکس جز عاشق نمیتواند راهی پیدا کند.
آفتاب آمد که بیند عارضش بیاختیاراز هجوم غمزه، از روزن به محفل ره نیافت
هوش مصنوعی: خورشید آمد تا زیبایی چهرهاش را ببیند، اما از شدت کینه و طعنه، نتوانست از روزنه به محفل داخل شود.
زان شب تارم نداند صبح کز خون دلمسوی روزن هرگزم خورشید از گل ره نیافت
هوش مصنوعی: از آن شب تاریک کسی خبر ندارد که صبح، به خاطر خون دل من، هرگز خورشید نتوانسته به روزن برسد.
وه چه صید لاغری قدسی، که مُردی و ز ننگذوق بسملکردنت در طبع قاتل ره نیافت
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک شکارچی میپردازد که در جستجوی یک شکار لاغر و قدسی است. شکار او به گونهای است که در حالی که دچار مرگ شده، به خاطر ننگ و عذاب ناشی از شکار شدن، در دیوانگی و رنج به سر میبرد. این شکارچی نتوانسته است به هدف خود برسد و به موفقیت دست یابد.