تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۱۶۸

کی غم دهر خراب می نابم دارد؟لعل می‌گون تو مایل به شرابم دارد
چاک در سینه فکندم که نهم داغ به دلفکر معموری این خانه، خرابم دارد
کی برم دست به گیسوی تو چون شانه دلیرکه برت خیرگی آینه، آبم دارد
گفتمش روی ترا سیر که خواهد دیدن؟گفت این دولت جاوید نقابم دارد
نیستم سوخته آتش گل در گلشنناله بلبل شوریده کبابم دارد
ترسم از گریه نباشد چه نمایم یا ربکه تغافل‌زدن سیل خرابم دارد