شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و دردناک خود را از عشق و جدایی بیان میکند. او از دل شکستهاش سخن میگوید که حتی با وجود غنچه و لاله، در دنیای عشق خود را گم کرده است. در جمع و بزم معشوق، نغمهها تأثیر عمیقی بر دلش میگذارند، اما هیچکس نمیتواند به دل او نزدیک شود. او به شدت به معشوق وابسته است و نگاهش او را رنج میدهد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که آه و ناراحتیاش به شدت او را میسوزاند و دلی داغ و آتشین به وجود آورده است.
چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآوردخون دل من عاقبت این رنگ برآورد
هوش مصنوعی: قلب من مانند غنچهای است که از اشک و غم پدیدار شده و در انتها، رنگهای درد و رنج را به نمایش گذاشته است.
نه غنچه این باغم و نه لاله این دشتعشق از چه سیهبختم و دلتنگ برآورد؟
هوش مصنوعی: من نه گلِ این باغ هستم و نه لالهی این دشت. از چه دلیل و غمی به این حالت دلتنگی گرفتار شدهام؟
در بزم تو امشب به دلم خوش اثری داشتهر نغمه که مطرب ز رگ چنگ برآورد
هوش مصنوعی: امشب در محفل تو هر صدایی که مطرب از سازش درمیآورد، تأثیر خوبی بر قلبم گذاشت.
ننشست موافق به کسی نقش مرادمبا هرکه در صلح زدم جنگ برآورد
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست با من همنظر شود و به دیدگاه و ارادهام نزدیک بیفتد. هر کسی که با من در صلح بود، ناگهان بر مشکلات و جنگها افزوده شد.
هرگز نشد از لذت دیدار تسلیحرص نگهت چشم مرا تنگ برآورد
هوش مصنوعی: هرگز دیدن تو نتوانسته است که مرا از حرص و شوق نگه دارد، و چشمم به خاطر عشق تو روز به روز تنگتر میشود.
آهم به وفا کرد ترا گرمتر از مندود دلم آتش ز دل سنگ برآورد
هوش مصنوعی: نالهام به خاطر محبت تو، از دلِ سوزان من، شعلهای بیشتر از خودم به پا کرد. دود قلبم آتش را از دل سنگی بیرون آورد.