شمارهٔ ۲۳۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از آلام و دردهای خاطر میگوید و lament میکند که همیشه در دلش غم وجود دارد و آسایش به وی راه نمیدهد. او از دوری و نداشتن معشوق مینالد و به حسرت مینگرد، زیرا هر که را میبیند، حسرتش بیشتر میشود. در عین حال، او در مییابد که زندگی به طرز تلخی میگذرد و هر دوست یا همراهی که داشته، به نوعی دچار بدبختی شده است. او همچنین اشاره میکند که زندگی بدون عشق و نور، مانند شب تاریک و بینور است.
هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مبادتا بود غم، در دلم آسودگی را ره مباد!
هوش مصنوعی: هیچگاه مانند لاله، که با داغ دلش شناخته میشود، نباشم و تا زمانی که غم وجود دارد، نباید در دل من جایی برای آسودگی باشد.
دل گریبانگیر وصل و دیده محروم از نگاهجامه نیکاختری بر قد کس کوته مباد!
هوش مصنوعی: دل درگیر عشق و دیدگان محروم از دیدنش، ای کاش کسی با قامت نیکو باشد و از نظر دور نماند!
هرکه را بینم به او همراه، میمیرم ز رشکسایه هم یا رب به آن سرو سهی همره مباد!
هوش مصنوعی: هر کس را که میبینم که با کسی دیگر در کنار هم است، به شدت حسرت میخورم و از حسادت میمیرم. ای خدا، کاش آن سرو بلند به همراه کسی نباشد!
من ز آب تیغ، عمر جاودانی یافتمیا رب از ذوق شراب عشق، خضر آگه مباد!
هوش مصنوعی: من از آب تیغ به جاودانگی و طول عمر رسیدم، خدایا امیدوارم خضر از رضایت عشق آگاه نباشد!
هرکه با من بود، روز طالعش گردید شبتیرهبختم، هیچکس را پهلوی من ره مباد!
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار من بود، روزش به شبی تاریک بدل شد. هیچکس را در کنار خود نمیخواهم!
دور ازو پرسند یارانم که قدسی حال چیستبزم، بی شمع و چراغ و آسمان بی مه مباد!
هوش مصنوعی: دوستانم از من میپرسند حال و روزم چگونه است. بدون حضور او، انگار هیچ نوری در زندگیام نیست و شب را بدون ماه و ستاره نمیتوانم تحمل کنم.