شمارهٔ ۲۶۲
هوش مصنوعی: شاعر به وفاداری دوستانش افتخار میکند و از طعنههای دشمنان نمیهراسد. او از درد درونش سخن میگوید و به سرنوشت خود اشاره میکند که همواره دچار ناملایمات است. او به مقایسه دل روشن و دل تیره میپردازد و از مرگ و خاکستری که ناشی از غرور است، صحبت میکند. در نهایت، به یک پرنده در باغ گل هشدار میدهد که با احتیاط صحبت کند تا کسی در کمین نباشد.
کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشدبنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد
هوش مصنوعی: اگر دشمنان هزار تا حرف زشت و کنایهآمیز بزنند، وقتی که با من باشند، اما من به دوستی افتخار میکنم که به این اندازه وفادار است.
به دل چون داغ روغن دمبهدم پس میرود داغمچه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد
هوش مصنوعی: دل من به شدت داغ و آتشین است و این حالت دائماً با من است. نمیدانم چه باید بکنم، زیرا ستاره بخت من به گونهای است که همیشه در عذاب میگذرد.
سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی داردبود روشندل اخگر زانکه خاکسترنشین باشد
هوش مصنوعی: کسی که دلش تیره است، به دلیل خود برتر بینی است، در حالی که کسی که دلش روشن است، مانند گداختهای از آتش است، چرا که به خاکستر محدود نمیشود.
به گل ای مرغ گلشن، راز دل آهستهتر میگومبادا در پس دیوار، گوشی درکمین باشد
هوش مصنوعی: ای پرندهی خوشخوان باغ، راز دل را آرامتر بگو تا مبادا گوشی در پس دیوار پنهان شده باشد و صدایت را بشنود.