تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۶۵

دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد
برنیاورد سر از موج سرشکم گردوناین گهر چند گره در دل دریا باشد؟
رشته‌ای را که در آن گوهر اشکی نکشندبگسلانش، همه گر عقد ثریا باشد
در نظر، آینه مهر، صبوحی زن راکی به کیفیت آیینه مینا باشد؟
عشق در بادیه‌ای ساخته سرگردانمکه در آن، ریگ روان، آبله پا باشد
نزنم دست در آن کار که بر هم زده نیستشانه را گیسوی ژولیده تمنا باشد
کار قدسی به خدا باز گذار ای واعظجنگت امروز چرا بر سر فردا باشد