شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از تنهایی و فقدان محبت رنج میبرد. او بیان میکند که هیچ آسیبی از سخنان واعظان به او نمیرسد و از باد هم هیچ خطری برای زندگیاش وجود ندارد. با این حال، به خاطر نارسایی عشق و محبت در زندگیاش، احساس میکند که کسی به او نزدیک نمیشود و انگار هیچکس نتوانسته است داغ دلش را التیام بخشد. گلستان پر از گل است، اما بوی محبت به او نمیرسد. او به میوه درخت عشقِ دلبندش اشاره میکند و میگوید که هیچ دستی به آن نمیرسد. در نهایت، از بین گمشدگان محبت، هیچکس هم به دنبال او نمیآید و این احساس تنهایی و غم در او همچنان جاری است.
آسیب واعظان به ایاغم نمیرسداز باد، آفتی به چراغم نمیرسد
هوش مصنوعی: آسیب و زیان نصیحتکنندگان به من نمیرسد، مانند اینکه باد نتواند به شعلهی چراغ آسیب بزند.
از بس که باز میکنم از کار دل گرهناخن به تازهکردن داغم نمیرسد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام مشغول بررسی و تحلیل وضعیت قلبم هستم، فرصت نمیکنم که زخمهای تازهام را ترمیم کنم و دردهایم همچنان به قوت خود باقی است.
گلشن پر از گل است، ولیکن ز هیچ گلبوی محبتی به دماغم نمیرسد
هوش مصنوعی: باغ پر از گلهاست، اما هیچکدام بوی محبت را به من نمیرسانند.
عشق است نخل میوه باغ دلم، ازاندست کسی به میوه باغم نمیرسد
هوش مصنوعی: عشق مانند درخت نخیلی است که در باغ دلم رشد کرده، و هیچکس به میوههای این باغ دسترسی ندارد.
قدسی ز خیل گمشدگان محبتماز جستجو کسی به سراغم نمیرسد
هوش مصنوعی: از میان گمشدگان عشق من، هیچ کس برای جستجو به سراغم نمیآید.