تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۳۱

تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکمزنجیر به گردن بسپارید به خاکم
نگذاشت به خواب عدمم شیون بلبلگل ریخته بودند مگر بر سر خاکم؟
از کین تو ترسم، نه ز بی‌مهری افلاکگر کینه نجویی تو، ز افلاک چه باکم؟
غلتم چو صبا در چمن کوی تو بر خاکتا بوی تو آید چو گل از خرقه چاکم
تا لعل تو آلوده می گشت، ز غیرتآغشته به خون است رگ و ریشه چو تاکم
تا جا به چمن ساختم، از گریه بلبلآلوده به خون است چو گل، خرقه چاکم