تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۷۲

اگر دور از دلارای خود افتمبه دست طبع خودرای خود افتم
ز سودای دو عالم باز مانمزمانی گر به سودای خود افتم
شبم گرم است جا بر آستانتمباد آن روز، کز جای خود افتم
نگیرد دامنم گر خاک کویتشوم زنجیر و در پای خود افتم
غریبان را دهم در دیده ماواز غربت گر به ماوای خود افتم
تمنای فلک آن است قدسیکه من دور از تمنای خود افتم