شمارهٔ ۳۷۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر احساس میکند که اگر از محبوبش دور شود، به خاطر خودخواهی و طبیعت خود، به درد میآید و از دو دنیای مختلف عقبنشینی میکند. او آرزو دارد که همیشه نزدیک محبوبش باشد و نمیخواهد روزی از محبت او دور بماند. دلتنگی او به حدی است که حتی اگر خاک کوی محبوبش را هم نگیرد، باز هم به زنجیر محبت او در میآید. در نهایت، شاعر میگوید که آرزوی آسمان این است که او از آرزوهای خود دور شود.
اگر دور از دلارای خود افتمبه دست طبع خودرای خود افتم
هوش مصنوعی: اگر از محبوبم دور شوم، به سراغ خواستهها و طبع خودم میروم.
ز سودای دو عالم باز مانمزمانی گر به سودای خود افتم
هوش مصنوعی: اگر از آرزوهای دو جهان دور شوم، مدتی درنگ میکنم، اگر به آرزوی خودم بیفتم.
شبم گرم است جا بر آستانتمباد آن روز، کز جای خود افتم
هوش مصنوعی: شب من در سایه تو گرما دارد، نکند روزی برسد که از جایت جدا شوم.
نگیرد دامنم گر خاک کویتشوم زنجیر و در پای خود افتم
هوش مصنوعی: اگر به خاک پای تو گرفتار شوم، دامنم را نخواهی گرفت و بر من زنجیر نشده، به تو وابسته نمیشوم.
غریبان را دهم در دیده ماواز غربت گر به ماوای خود افتم
هوش مصنوعی: غریبان را در نظر من جایی میدهم و اگر خودم به سرزمین خودم برگردم، دیگران را به یاد میآورم.
تمنای فلک آن است قدسیکه من دور از تمنای خود افتم
هوش مصنوعی: آرزو و خواستهی آسمان این است که من به چیزی که خودم آرزو دارم نرسم و از آن دور بمانم.