شمارهٔ ۳۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با شور و اضطراب خود نسبت به معشوقش صحبت میکند. او از سوز دل و آتش وجودش میگوید و اینکه این احساسات ممکن است او را از لذت دیدار محروم کند. همچنین به یاد معشوق، شبها را در حسرت سپری میکند و با زخمهایی که از عشق به او بر جان دارد، احساس میکند که این زخمها انتخابی شیرین هستند. شاعر در نهایت به دم شهادت اشاره میکند و از خوشیای که در آن نهفته است سخن میگوید.
سپندوار بر آتش چو اضطراب کنمز سوز دل، جگر شعله را کباب کنم
هوش مصنوعی: وقتی که بر آتش میافروزم، از شدت درد و اضطراب، جگرم را مانند کباب میکنم.
شود ز لذت نظاره چشم من محرومبه وقت دیدنش از بس که اضطراب کنم
هوش مصنوعی: وقتی او را میبینم، به خاطر اضطراب زیاد، از لذت نگاه کردن به او محروم میشوم.
به یاد لعل تو شبها به محرومیز خون دل، قدح خویش پرشراب کنم
هوش مصنوعی: به خاطر یاد تو، شبها با حسرت و دلی پر از غم، جام خود را از شراب پر میکنم.
دم شهادت خود، خوش تنعمی دارمکه زخم از دم شمشیر انتخاب کنم
هوش مصنوعی: در لحظهای که به شهادت نزدیک میشوم، احساس سعادتی دارم که میتوانم از ضربه شمشیر لذتی عمیق ببرم.