شمارهٔ ۳۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از پرورش عشق و دوستی صحبت میکند که از خون و درد او نشأت گرفته است. او به زحمتی که برای پرورش این احساستوارد کرده، اشاره میکند و میگوید که این احساسات تنها یک دل برای او معنی دارد. او با آب و خاک عشق عمیق و خالص خود را پرورش داده و تلاش کرده تا آن را از خود ببار آورد. همچنین، او به زیبایی و ارزشهای عاطفی که حاصل این تلاشهاست توجه میکند و از آرزوی خود برای رسیدن به نزدیکتر شدن به معشوق میگوید.
نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادمبچش نوباوه باغم، ببین چون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من در خون و رنج خود، درخت دوستی را پرورش دادهام. ای جوانه تازهرسیدهی باغ من، بیایید ببینید که چقدر با دقت و عشق به این درخت رسیدگی کردهام.
به غیر از پاره دل نیست دربار سرشک منچه باشد بهره تخمی که در خون پرورش دادم
هوش مصنوعی: به جز درد و رنجی که از دل شکستهام دارم، چه چیز دیگری در زندگیام باقی مانده است؟ چه توقعی میتوانم از آن دانهای که در خون خود پرورش دادهام داشته باشم؟
به اشک گرم من، در نوبت مجنون پر از گل بودگلستان محبت را نه اکنون پرورش دادم
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای گرم من، در زمان مجنون، گلستان محبت پر از گل بود و من اکنون این گلستان را پرورش دادهام.
نشد چون بذل دونان، قابل نشو و نما هرگزنهال بخت خود را از حد افزون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من به اندازهای که باید، نتوانستم بخت و آیندهام را رشد و پرورش دهم، زیرا هرگز نمیتوانستم با دستدادههای بیارزش خود در این زمینه موفق باشم.
پی تمهید رسوایی، نهال مهر خوبان رابه آب و خاک صد فرهاد و مجنون پرورش دادم
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از رسوایی، عشق و محبت به خوبان را با سرمشقهایی چون فرهاد و مجنون پرورش دادم.
دماغم تا شود شایسته بوی بتان، قدسیمشام خود چو گل ز اندازه بیرون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من سعی کردم ظرفیت حس بویاییم را تا جایی که بتوانم بوی معطر بتها را حس کنم، گسترش دهم و به همین دلیل بوی خوش گل را نیز از حد معمول بیشتر پرورش دادم.