تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۴۰۲

............................................................ا می‌کشم
او فراهم می‌کشد چو غنچه جیب از روی نازمن به صد امید، دامان تمنا می‌کشم
وصل را زان دوست می‌دارم که هجران در پی استاز برای دیده آن خاری که از پا می‌کشم
در چمن چون غنچه تا کی می‌توان دلتنگ زیست؟خویش را چون لاله بر دامان صحرا می‌کشم
عشقت از غیرت ز خود می‌داشتم پنهان، کنوناندک اندک از زبان خویشتن وا می‌کشم
قدسی از آسیب سوز سینه و سیلاب اشکرخت خود را گه به آتش، گه به دریا می‌کشم