شمارهٔ ۴۵۴
هوش مصنوعی: این شعر ابراز عشق و دلتنگی شاعر را نسبت به معشوق نشان میدهد. شاعر میگوید که هرگز از سر کوی محبوب خود به جایی نمیرود و این کار را خلاف مروت میداند. او و معشوق همچون قدح و باده با یکدیگر ارتباط دارند و هیچ یک از دیگری چشم نمیپوشد. شاعر به شدت عاشق است و ستارهها به او نگاه میکنند، طوری که آفتاب در برابر زیبایی معشوق کمرنگ به نظر میرسد.
او از غم و اندوه خود میگوید و از تنهایی و دردهای ناشی از عشق ناله میکند. شاعر احساس میکند که در این دنیا کسی را نمیبیند که مانند معشوقش باشد و تنها انعکاس صورت خود را در آینه میبیند. او به دنبال بارانی است که بتواند با اشکهایش، لبخند خوشحالی را به محفل خود بیاورد.
شاعر نمیداند چگونه باید به این بوستان عشق نزدیک شود و از گریههایش که دامن طبیعت را خیس میکند، سخن میگوید. او به دوستان و اربابان زمان خود هشدار میدهد که در برابر غم و ماتم خاموش نمانند. در پایان، شاعر اشاره میکند که هرگز در مورد دوستی و دشمنی با کسی سر نزاع ندارد و میگوید که فقط از روی محبت میخواهد با دیگران رفتار کند.
نکردم از سر کویت به هیچ گلشن رویبود خلاف مروت که پوشی از من روی
هوش مصنوعی: من از سر کوی تو به هیچ باغ و گلشنی نرفتهام، زیرا کار ناپسندی است که از من روی بگردانی.
من و تو چون قدح و باده آشنای همیممن از تو چشم نمیپوشم و تو از من روی
هوش مصنوعی: ما مانند لیوان و شراب با یکدیگر آشنا هستیم. من هرگز از تو چشم نمیگیرم و تو نیز از من روی نمیگردانی.
به سوی من نظر اختران چنان بستندکه آفتاب نمیآردم به روزن روی
هوش مصنوعی: ستارهها چنان به من نگاه کردند که حتی آفتاب هم نمیتوانست به چهرهام برسد.
فروغ نور تجلیست هرکجا نگرمکلیموار ندارم به نار ایمن روی
هوش مصنوعی: هر کجا که نگاه میکنم، روشنایی و نور وجود دارد و مثل کلیم، با کیفی از ترس و ایمن نبودن در برابر آتش، احساس امنیت نمیکنم.
درین زمانه چنان رو ز کس نمیبینمکه برنیاوردم زخم تیر، بر تن روی
هوش مصنوعی: در این زمانه، به گونهای هست که هیچکس را نمیبینم که زخم تیر را از روی بدنم برطرف نکرده باشد.
ندیدم از در سنگیندلان چنان روییز عکس خویش ببینم مگر در آهن روی
هوش مصنوعی: من هیچ وقت در افراد سختدل به چنین تصویری از خودم نگاه نکردم، مگر اینکه آن را در آینهای از آهن بیابم.
ز فیض گریه ابرم ملول، میخواهمکه برق، خندهزنان آردم، به خرمن روی
هوش مصنوعی: از نعمت اشک و باران، دلگیر هستم و میخواهم که رعد و برق با شادی و خنده، به درو کردن محصول بروم.
چگونه محرم این بوستان شوم، که به فرضاگر نسیم شوم، غنچه گیرد از من روی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به این باغ وارد شوم، وقتی که حتی اگر به شکل نسیم هم درآیم، گلهای آن از من دل نمیگیرند و روی نمیآورند؟
ز گریهام نبود روی دامن صحراز بس که سیل سرشکم کند به دامن روی
هوش مصنوعی: به خاطر گریههای من، دیگر روی دامن صحرا دیده نمیشود، زیرا اشکهای زیادی از چشمانم جاری شده و دامن زمین را پر کرده است.
مباش بر در ارباب روزگار خموشمنه به حلقه ماتم، مگر به شیون روی
هوش مصنوعی: با دیگران دلسرد و گوشهگیر نباش و به بیصدا در برابر مشکلات و غمها زندگی نکن، مگر اینکه واقعاً بخواهی احساسات خود را با بغض بیان کنی.
اگر شود که ز رخسار پرده برداریعجب که سوی بت آرد دگر برهمن روی
هوش مصنوعی: اگر روزی پرده از چهرهات برداری، عجیب نیست اگر کسی که به بتان مینگرد، دوباره بگریزد و به تو روی آورد.
سر نزاع ندارم به هیچکس قدسیز روی دوستی آرم مگر به دشمنی روی
هوش مصنوعی: من با هیچکس دعوا و خصومتی ندارم و تنها به خاطر دوستی، به کسی رو میآورم، مگر اینکه با دشمنی مواجه شوم.