شمارهٔ ۴۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و غمگین شاعر است که به عشق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر از طرف مقابل خواسته تا به خود بیاید و ببیند که چه بر سر او آمده است. او از بیتوجهی و سنگدلی معشوق شکایت میکند و از بیخبری خود از حال و وضعیتش ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد تا اگر خبری از او دارد، به او بگوید. شعر نشاندهندهی احساس تنهایی و ناامیدی عاشق در عشق است.
به دل نمیگذری، تا کجا گذر داریفکندی از نظرم، تا چه در نظر داری
هوش مصنوعی: اگر به دل من نگری، نمیدانم تا کی میخواهی بر این راه ادامه دهی. از دیده من دور شدهای، نمیدانم چه هدفی در ذهنت داری.
سرت نمیشود از جام صحبت ما گرممگر خمار ز پیمانه دگر داری؟
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانی از شوق و لذت صحبت ما بهرهمند شوی که حال و هوای دیگری از عشق و مستی در دل داشته باشی.
نماند بر سر بالین من کسی، چه شودمرا اگر ای اجل امشب ز خاک برداری؟
هوش مصنوعی: هیچ کس در کنار من نیست، اگر امروز شب جانم را بگیری، چه اتفاقی برای من میافتد؟
نکردهای مژهای تر به خون ز سنگدلیازین چه سود که صد چشمه در جگر داری
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر سنگدلیات حتی یک مژه هم به خاطر من نریزید، چه فایده دارد که قلبت پر از درد و رنج است و صدها چشمه در جگر داری؟
ز بوی باده من از خویش رفتم ای ساقیمرا ز من خبری ده اگر خبر داری
هوش مصنوعی: من از بوی شراب مست شدهام و از خود بیخود گشتهام. ای ساقی، اگر از حال من باخبری، لطفاً خبرم کن.