بخش ۱۹
هوش مصنوعی: پیر طریقت در این متن به عمق عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که او نمیدانسته که دوستی چگونه میتواند به مرگ و رنج بینجامد. او به این نکته اشاره میکند که در عشق، برخی از افراد تنها درد و مصیبت را تجربه میکنند و هیچکس از این وضعیت پشیمان نمیشود. در نهایت، او احساس میکند که جانش را هم فدای غمهای محبوبش خواهد کرد. عشق و دوستی برای او به نوعی قیامت و امتحانی بزرگ است.
پیر طریقت گوید: من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است چون نیک نگریستم تو را این معامله با خواص است من چه دانستم که دوستی قیامت محض است و از کشته دوستی دیت خواستن فرض است شگفتا این چه کار است آن چه کار قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه یک کشته برگشت و بزبان حال همیگویند:
هوش مصنوعی: پیر راه میگوید: من چه میدانستم که در نتیجه دوستی، مجازات وجود دارد. وقتی خوب به تو نگریستم، متوجه شدم که این مسئله فقط برای افراد خاص است. چه میدانستم که دوستی خود یک قیامت کامل است و درخواست دیه برای کشتهشدهی دوستی، امری ضروری است. عجب است، این چه ماجراست! وقتی که گروهی به آتشسوزی افتادند و عدهای را کشتند، نه کسی که سوخته ناراحت شد و نه کسی که کشته شده به زندگی بازگشت. انگار همه با زبان حال میگویند:
در عشق تو داد من ستم های تو بادجانی دارم فدای غم های تو باد
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که من سختیها و ستمهای زیادی را تحمل کنم، اما جانم را فدای غمها و رنجهای تو میکنم.