بخش ۱۰۳
هوش مصنوعی: این متن به زبان شعری و عارفانه بیان شده است که در آن گوینده از حال و وضعیت خود شکایت میکند. او به نادانی و ناتوانی خود در برابر عظمت خداوند اعتراف میکند و از سرگردانی و زینبشگی در زندگی سخن میگوید. او از تاریکیها و مشکلات زندگی فریاد میزند و از اینکه فرصتهای زندگی را به خوبی استفاده نکرده و عمرش را بیهوده سپری کرده، افسوس میخورد. همچنین، درخواست یاری از خداوند دارد و نگران سرنوشت خود در روزی است که فقط او باقی میماند و انسانها از دنیا میروند. بهطور کلی، این متن، تلاشی است برای درخواست کمک و راهنمایی در مواجهه با چالشهای زندگی.
پیر طریقت گوید: الهی به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز بر زیانم چون منی چون بود چنانم و از نگرستن در تاریکی به فغانم که بر هیچ چیز هست ماندانند ندانم چشم بر روزی دارم که تو بمانی و من نمانم، چون من کیست که آن روز به بینم ور به بینم فدائی آنم
هوش مصنوعی: عالم دینی میگوید: خداوندا، من به اندازه تو نادانم و نمیتوانم به عظمت تو پی ببرم. در حالتی از ناامیدی و درماندگی به سر میبرم و هر روز بیشتر در ضرر هستم. موجودی چون من چگونه میتواند اینگونه باشد؟ از تماشای تاریکی در درون خود در عذابم. به هیچ چیز از زندگی دل بسته نیستم و فقط امید دارم به روزی که تو باقی باشی و من نباشم. اگر چنین روزی را ببینم، به خاطر تو فدای آن روز خواهم شد.
خداوندا همچون یتیم بی پدر گریانم در مانده در دست خصمانم خسته گناهم و از خویشتن بر تاوانم، خراب عمر و مفلس روزگارانم خداوندا فریادرس که از ناکسی خود بفریادم
هوش مصنوعی: خدایا، من مثل یتیمی بیپدر ناراحتم و در میان دشمنانم سرگردانم. از گناهانم خستهام و به خاطر اعمال خودم در عذابم. عمرم خراب شده و در فقر روزگار میگذرانم. خدایا، به فریاد من برس، زیرا که هیچکس دیگری برای کمک به من نیست.
دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نگذاردیم دریغا که قدر عمر خویشتن نشناختیم و از کار دنیا به اطاعت مولی نپرداختیم دریغا که عمر عزیز به سر آمد و روزگار بگذشت و تبعات آن بماند
هوش مصنوعی: متأسفانه، زمان را بیهوده سپری کردیم و قدر نعمتها را ندانستیم. افسوس که عمر خود را درک نکردیم و به وظایف خود در برابر خدا عمل نکردیم. ای کاش عمر گرانبهای ما به سر نمیآمد و زمان از دست نمیرفت، اما حالا عواقب این بیتوجهی همچنان باقی مانده است.