بخش ۹
هوش مصنوعی: این متن به بیان عواطف و تجربیات عاشقانه میپردازد. نویسنده اشاره میکند که صحبت با دوست و معشوق نشان از وفاداری دارد و در عین حال، بیانگر دشواریهای فراق و دوری است. او به اهمیت تربیت در ارتباط نزدیک و محبت میپردازد و میگوید که وقتی آدمی در خود است، از حقیقت وجود خود محروم میشود. در پایان، شاعر به تغییر وضعیت خود اشاره میکند؛ زمانی که او در عشق بود، رازها پنهان بودند، اما اکنون که در تنهایی است، رازها عیان شدهاند و خود او نیز به نوعی دیگر پیدا شده است.
خبر را در مسامرت جوار نیست و سمر در مکاشف بکار نیست با دوست سخن گفتن فرط وفاست و وحشت از راه روفتن شرط صفاست گه حکایت اشتیاق دراز و گه شکایت فراق آغاز کند و گه سرکشی و ناز کند بار مشاهده به قوت تربیت مسامرت تواند کشید و شربت قربت بر سماع نوش باش معشوق توان چشیدن و در آنحال که مرد به صفت خویش قائم است مسامر از مشاهده محجوب آید در بدایت مرد عیان باشد و راز نهان و در نهایت راز عیان باشد و مرد نهان
هوش مصنوعی: خبر در دوستانهگی و معاشرت دیده نمیشود و در مکاشفه هم کاربردی ندارد. صحبت کردن با دوست نشانهای از وفاداری است و ترس از رفتن، نشانهای از صفا و صمیمیت. گاهی داستان اشتیاق طولانی میشود و گاهی شکایت از جدایی آغاز میشود، و گاهی هم سرکشی و ناز و غفلت در میان است. بار ملاقات به مدد تربیت میتواند تحمل شود و میتوان از شربت نزدیکی لذت برد. محبوب را میتوان چشید و در حالی که انسان همچنان به خود وفادار است، معاشرت کننده از مشاهده پنهان است. در آغاز، انسان عیان و راز پنهان است و در انتها، راز نمایان و انسان پنهان خواهد بود.
مرا بی من چنین عشق تو کردانه من خود گشته ام همچین بعمدا
هوش مصنوعی: عشقت من را بدون خودم به این حال و روز انداخت، نه اینکه به عمد خودم را به این وضع بیندازم.
چو من پیدا بدم بد راز پنهاننهان گشتم کنون و راز پیدا
هوش مصنوعی: وقتی که من به وضوح خودم را نشان دادم، راز پنهان من آشکار شد. اکنون که در خفا هستم، آن راز هم نمایان است.