بخش ۶۶ - میمون مغربی
هوش مصنوعی: مردی به نام میمون المغربی در آغاز در حالتی تاریک و غمگین بود، اما وقتی در حالت سماع (موسیقی و عرفان) وارد شد، ناگهان به حالت روشنی و شادی درآمد. او به دیگران گفت که از حال او آگاه هستند و میتواند حالشان را نیز تغییر دهد. میمون از ساکنان مغرب و از مسافران قدیمی بود و با اباموسی الدبیلی سفر کرده بود. او ویژگیهای خاصی داشت و به آیات و کرامات معروف بود. در یکی از سفرها، او همیشه چیزی را از جرابش بیرون میآورد. همچنین در بصره، هنگام بروز قحطی، مردم به دعا و استسقا (طلب باران) آمده بودند و عطای سلیمن به آنها کمک میکرد. او نیز بر مزارها میرفت و در آنجا احساسات خاصی را تجربه میکرد.
بوده بمغرب، سیاه بود، چون در سماع آمدی سپید شدی. او را گفتند: که حال تو میبگردد. گفت: ارتو ازان آگاهید، که من آگاهم، حال بر تو هم بگردید. میمون المغربی من اهل المغرب و کان من السیاحین و هو من قدماء المشایخ و کان یرافق اباموسی الدبیلی فی الاسفار و کان صاحب آیات و کرامات، حکی انه کان معه جراب و کان کلما اراد شیئا ادخل یده فیه واخر جه منه.
هوش مصنوعی: در مغرب بود، چهرهاش سیاه بود، اما وقتی در سماع شرکت کرد، چهرهاش سفید شد. به او گفتند که حال تو تغییر کرده است. او پاسخ داد: آیا شما از آن آگاه هستید؟ من خودم از آن باخبرم، حالا ممکن است حال شما هم تغییر کند. میمونی از مغرب که اهل آنجا بود و از سیر و سفرکنندگان قدیمی به شمار میرفت، همراه اباموسی الدبیلی در سفرها بود و دارای آیات و کرامتهایی بود. گفته شده که او همیشه یک کیسه داشت و هر زمان که چیزی میخواست، دستش را داخل آن میکرد و آن را بیرون میآورد.
شیخ الاسلام گفت: وقتی در بصره قطح افتاده بود، مردمان باستسقا بیرون شدند، و عطای سلیمن٭ با ایشان عطا گوید رفتم بران گورستان، حس شنیدم باز شدم:
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: زمانی که در بصره خشکسالی برقرار بود، مردم برای درخواست باران به بیرون رفتند و عطای سلیمان با آنها بود. من به سمت گورستان رفتم و وقتی حس کرد که صدایی شنیدم، برگشتم.