بخش ۱۱۳ - عبدالعزیز
هوش مصنوعی: این متن به بحثی درباره شخصیتی به نام نوری و تجربیات او در سفر و مقامش در علم و عرفان میپردازد. نوری که با حالتی سوخته و گداخته از سفر بازمیگردد، به پرسشهای مطرح شده از سوی شیخ مساله پاسخ میدهد. او از اینکه پس از سی سال سفر در عالم، کسی او را نمیشناسد، ابراز تاسف میکند و به این اشاره میکند که نوعی جدایی و عدم شناخت از او وجود دارد که به نظر میرسد ناشی از حالت معنوی او باشد. در پایان نیز به سخنانی درباره انتخاب و وضعیت او در مسیر عرفانی و اجتماعی اشاره میشود. این داستان بازتابی از جستجو و تلاش برای شناخت در عالم عرفان و مواجهه با عدم درک جامعه از یک شخص متعالی است.
امام بوده بری، صحبت کرده بابوالقسم رازی و با نابلوسی بوده بمصر، ببر ازین طایفه حتساب کرده بود پوست وی فرو کشیدند. فارس حمال بوده از بوالسین نوری٭ حکایت کند وی گوید: که وقتی نوری دیدم کی بیرون آمد از بادیه و نمانده بود از وی مگر خاطر سوخته و گداخته مردی ویرا گفت: ای شیخ! مساله گفت: بپرس. گفت: هل تلحق الاسرار ما تلحق الصفات؟ قال: لااعلم ان اللّه اقبل علی الاسرار فحلمها واعرض الصفات فمحقها ثم انشأ یقول:
هوش مصنوعی: امام بوده که با بابوالقسم رازی و نابلوسی در مصر صحبت کرده است. از این افراد گروهی حساب کرده بودند که پوست یکی از آنان را کندند. فردی از فارس که حمال بوده، از بوالسین نوری نقل میکند که زمانی او نوری را دید که از بیابان بیرون آمده و ظاهرش نشان میداد که قلبش سوخته و پریشان است. آن مرد به نوری گفت: ای شیخ! مسألهای بپرس. نوری پاسخ داد: بپرس. او پرسید: آیا اسرار به صفات مرتبط میشوند؟ نوری گفت: نمیدانم، اما میدانم که خداوند به اسرار توجه کرده و آنها را حفظ کرده، ولی به صفات بیاعتنایی کرده و آنها را از بین برده است. سپس نوری ادامه داد:
بدا وان بدا غیبنی هکذی صیرنیاز عجنی عن وطنی غرنی شردنی
هوش مصنوعی: بدا در میان شگفتیها و مسائلی که بر من گذشته، من را به این حالت درآورده است. از دیاری که بودم دور افتادهام و از وطنم گم شدهام.
حتی اذا غبت واصلنی حتی اذا وصلتهواصلنی یقول لایشهد مااشهد اویشهدنی
هوش مصنوعی: هر زمان که غیبت کنم، به من خبر برسان و هر زمان که به من رسیدی، باز هم خبرم کن. میگوید که نه تنها آنچه را که میبینم شهادت نده، بلکه خودش نیز مرا شاهد قرار بده.
شیخ الاسلام گفت: کی نوری وقتی از سفر در از باز آمده بود سوخته و گداخته باز نمیشناختند گفتند چونی؟ گفت:
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: وقتی کی نوری از سفرش به خانه برگشت، کسی او را شناسایی نکرد. از او پرسیدند که حالش چطور است و او پاسخ داد:
کما تری صیرنیفقر قفا والد من
هوش مصنوعی: من در فقر و تنگدستی مانند شخصی شدهام که پشت به درخت ایستاده است، گویی پدرش چنین وضعیتی را برایش رقم زده است.
اذا تعیبت بداو ان بدا غیبنی
هوش مصنوعی: اگر نیکوئی را ببینی، و اگر هم نه، مرا از یاد نبر.
بقول ما تشهد لااشهد او یشهدنی
هوش مصنوعی: من شهادت میدهم که او نیز در زمره کسانی است که شهادت میدهند.
میگوئی: که فرا دید نای نایم، مگر که فرا دیداری.
هوش مصنوعی: میگویی: اینکه نای من را نمیبینی، مگر اینکه خودت را نشان دهی.
وقت در مسجد خود آمد در پس جنازهٔ گریخت کی درخیل درآمده بود، با خود گفت: کی چندان سفر که من کردم سی سال سفر کردم و در جهان بگشتم، کس مرا نشناخت هاتف آواز داد: یا بالحسین هیچ محقق ترا ندید کی نشناخت، اما ترا دریغ داشتیم که در تو بندد یا تو در کسی بندی.
هوش مصنوعی: وقتی در مسجد حاضر شد و به پشت جنازهای که در حال تشییع بود، رفت، با خود گفت: "من که سی سال سفر کردهام و در دنیا گشتم، هیچکس مرا نشناخت." ناگهان صدایی به او گفت: "ای حسین! آیا هیچ کسی را دیدی که تو را بشناسد؟ اما ما از اینکه تو را بشناسند، دریغ داشتیم؛ چرا که تو در دیگری محصور شدهای و یا دیگری در تو محصور است."
شیخ الاسلام گفت: چنانک خواهی میباش که تلبیس ترا قوتست و:
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: اگر بخواهی که در چیزی موفق باشی، لازم است که به آنچه که میخواهی توجه کنی و خود را در آن تقویت کنی.