بخش ۱۲۰ - و من طبقة الثالثه و یقال و من طبقه الرابعه ابوالحسن مزین صغیر
هوش مصنوعی: علی بن محمد المزین، مشهور به المزین الصغیر یا المزین الکبیر، از مشایخ معروف مکه است. او در ۳۲۸ هجری به دنیا آمد و زندگی زاهدانهای داشت. از او نقل شده که در یک واقعه، به دنبال روغن بود و از چشم او چشمهای از روغن جاری شد، اما به آن توجه نکرد.
شیخ الاسلام داستانهایی از او نقل میکند، از جمله اینکه مردی پس از دیدن او، از خواب بیدار شد و به او غذا داد. همچنین، زمانی که المزین در بغداد بود، دو کودک به او نزدیک شدند و به او هشدار دادند که حواسش را جمع کند. یکی از آنها گفت که خداوند توبه بندگان را میپذیرد و به او یادآوری کرد که همه انسانها، اعم از کودکان و بزرگترها، به خداوند نیاز دارند.
این داستانها نشاندهندهی مقام و جایگاه او در نزد مردم و در عالم تصوف و معنویت است. شیخ الاسلام نیز به نقل از دیگران، وضع او را توصیف کرده و ابراز میکند که حقیقت زندگی او بیشتر از داستانها و حکایات است.
هوش مصنوعی: نام او علی بن محمد المزین است، که به دو لقب کوچک و بزرگ شناخته میشود و خدا داناتر است. او در مکه دفن شده است و از او روایت میشود که از باعقوب حکایت میکند و از مشایخ همین طبقه است. او در مکه زندگی میکرد و در سال 328 هجری به آنجا رفت، زمانی که در حال حرکت بود. او فردی با بیان و لغت خوب بود و از لحاظ تقوی و حال از دیگر مشایخ بهتر بود. جعفر بن احمد میگوید که ما المزینان، پسرخاله هستیم. المزین کوچک میگوید: فردی را میشناسم که در محلی افتاده و انگشتش را بریده است و از او خواسته شده که کمی روغن بگیرد، اما او به چشمهای که در برابرش جاری بود، توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام فرمود: بوعبدالله باکو گفت که محمد نجار بیان کرده که بوالحسن مزین گفته است که راهها به تعداد ستارههای آسمان بیشمار هستند، اما من در آرزو و خواستهام به چیزی از آنها نیاز دارم و نمیتوانم به آن دست بیابم.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام بیان کرد که شخصی در دنیای موجود غرق شده بود اما از عطش صحبت میکرد و این نشان میدهد که او تشنه است. این وضعیت مانند زمانی است که انسان به سیرابی نیاز دارد؛ هر چقدر آب بیشتری بنوشد، باز هم گرسنگی و تشنگی بیشتری احساس میکند. در آنجا طلا و ثروت با ارزش است و کسانی که او را ببینند، بیشتر به او توجه میکنند. بوالحسن مزین نیز گفت که من نسبت به خدا خود را بینیاز میدانم در حالی که خداوند خلق را به خود نیازمند کرده است.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: زمانی که بوالحسن به شیر نزدیک شد، ناگهان شیر او را دید و گفت: پس او را کشت و در همانجا دفن کرد. وقتی بوالحسن به بالای کوه رسید، گفت: اگر بخواهد، او را زنده میکند. در این زمان، شیر زنده بر پا ایستاد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت: مردی به فراشیری رسید که مرده بود، او دعا کرد و گفت: ای خدا! او را زنده کن. ناگهان آن مرد زنده شد و برخاست و شروع به خوردن کرد.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام گفت که وقتی بوالحسن مزین در بغداد بود، دو کودک نوجوان از کنار او عبور کردند. یکی از آنها به او گفت: "ای شیخ! خداوند از آنچه در دلهای شماست باخبر است، پس مواظب باشید." بوالحسن مزین در پاسخ فکر کرد که او در حال مرگ است. سپس کودک دیگری گفت: "خداوند توبه بندگانش را میپذیرد." بوالحسن گفت که در آن لحظه موی خود را در دست گرفته و احساس کرد که درست میگوید و به اهمیت افکارش پی برد. کودک دوباره به او گفت که در میان دوستانش هم کودکان هستند و نه همه آنها بزرگسالند.