شمارهٔ ۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و عشق خود به محبوب سخن میگوید و به طعنه به بیدردان اشاره میکند که نمیفهمند چه بر سر عاشق میآید. او نشان میدهد که حتی به بوسیدن پای سگ محبوبش هم راضی است، تا نشان دهد چقدر در عشق خود فروتن است. شاعر از محبوب میخواهد که به مسکینان رحم کند و به او نیز لطفی کند. او همچنین نالیدن از درد عشق را سختتر از درد فراق میداند و به دلتنگیهای خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر خواهان نزدیکی به محبوب و خوشگویی و زیبایی است و عشق را به مثابه یک سرو زیبا و غریب میبیند که به او نزدیک نمیشود.
حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیبسخت بیدردی بود نالیدن از درد حبیب
هوش مصنوعی: محبوب هرگز دردی که دارد را با پزشک در میان نمیگذارد، زیرا ابراز درد از محبوب، نشان از بیدردی خود اوست.
بوسه بر پای سگ کوی تو خواهم زد شبیتا بشویم لب که بوسیدم به آن دست رقیب
هوش مصنوعی: من شبانه به پاهای سگ کوی تو بوسه میزنم تا با این کار لبهایم را پاک کنم، زیرا به آن دست رقیب که با آن بوسیدم، معذب هستم.
ای که خواهی دادبخش غم به مسکینان خویشچون منت مسکین ترم اول به من در آن نصیب
هوش مصنوعی: ای کسی که میخواهی به نیازمندان خود کمک کنی، مثل اینکه من هم یک نیازمند هستم و از تو میخواهم که من را در آن بخشش و رحمت خود قرار دهی.
گفته بودی بر دلت خواهم زدن تیر دگربارب این دولت چه خوش بودی که بودی عنقریب
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که دوباره به قلبت تیر محبت میزنم، چه خوشحال کننده است که این شادی به زودی به وقوع میپیوندد.
پیرهن شد چاک بر تن گلرخان باغ رابس که از زلف تو پر کردند دامن ها ز طیب
هوش مصنوعی: پیرهن گلرخان در باغ چاک شده، چون دامنها به خاطر زلف تو پر از عطر و بوی طیب شده است.
سایه ای از ما غریبان ای عجب حیف آیدتسروی و از سرو کوته همتی باشد غریب
هوش مصنوعی: آدمی وقتی در دیاری بیگانه زندگی میکند، همواره حسرت بر دلش میماند. چه حیف که وجودش و سرنوشتش مانند یک سرو زیباست، اما به خاطر کمبود اراده و همت، به جایی نمیرسد و در حسرت میماند.
بر سر آیی از هم آوازان به خوش گوئی کمالگربر و جان در سر سروی کنی چون عندلیب
هوش مصنوعی: اگر در جمع گویندگان خوش صحبت بیایی و مانند یک بلبل جان و دل را تسلیت بخشی، به زیبایی وجودت افزوده میشود.