تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۴۰

در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیستور هست برون از دل دیوانه کسی نیست
دل از چه به تنگست زاغیار که امروزجز بار درین منزل ویرانه کسی نیست
در دیده تونی مردمک آن رخ ز که پوشیدر خانه چو از مردم بیگانه کسی نیست
این جرم که عاشق ز نو خرسند به سوزی استشمع چه گریم چو پروانه کسی نیست
زلفت به در دل چه نشسته ست چو دل رفتاین حلقه زدن چیست چو در خانه کسی نیست
تا چشم تو بر گوشه نشینان نظری کرددر صومعه بی نعرهٔ مستانه کسی نیست
می نوش کمال از لب ساقی که درین دورمستی چو نو بی ساغر و پیمانه کسی نیست