تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۲۰۱

عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک استخامه این بیچاره را خود که جانان نازک است
ناز کیها مینماید آن میان یعنی به منزندگانی خواهی ار کردن بدین سان نازک است
یکدم بگذر ز عین مردمی بر چشم منزانکه بر آب روان سرو خرامان نازک است
گل ندارد پیش سرو سیم برهم نازکیگرچه می‌گویند گل را کز گیاهان نازک است
رسم خوبان جهان عاشق کشی باشد کمالکارهر مسکین که عاشق شد بر ایشان نازک است