تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۲۰۴

عهد تو سست و وعده ها خام استچشم شوخت میانه بادام است
غمزهات زخمه زلف و خالت عودخون عاشق می و لبت جام است
زلف تو بهر صید از چپ و راستچشم ها برگشاده چون دام است
جای دلهای نازکست آن زلفبهترین آبگینه در شام است
آنکه گویند گرم روست پریپیش روی تو نقش حمام است
آنچه ضایع شود بما ز لبتبر رخ آب دهان و دشنام است
آمدی خیز و ریز خون کمالبعد تشریف رسم انعام است