شمارهٔ ۲۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این verses به غم و رنجی که از عشق و زیبایی معشوق احساس میکند، اشاره میکند. از غارت چشم معشوق، مؤمنان و عاشقان دچار آوارگی و بیخانمانی میشوند. او از بوسهای که بر لب شیرین معشوق زده، یاد میکند و میگویند که اگر کسی بتواند دل بیرحم او را خوشحال کند، کار بزرگی انجام داده است. همچنین، به سختیهایی که عارفان و صوفیان برای رسیدن به عشق میکشند، اشاره شده و سرانجام با بیمعنا بودن منع عاشقان از تماشای معشوق صحبت میکند. شاعر در نهایت، به زیباییهای معشوق و اثراتی که بر عاشقان میگذارد، میپردازد.
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساختمؤمنانرا کافری از خان و مان آواره ساخت
هوش مصنوعی: چشمهای تو ما را به شدت محتاج و بیچاره کرد و باعث شد تا مؤمنان مثل کافران، از خانه و کاشانه خود بیخانمان شوند.
از لب شیرین تراش بوس کردی کوه کنگر توانستی دل بی رحم او را چاره ساخت
هوش مصنوعی: از لبهای شیرین تو بوسهای گرفت و کوهها را در هم شکست. اگر توانستی، دل بیرحم او را تسکین بده.
هر چه خورد آن نوش لب خون دل فرهاد بودحوض شیرش چون زچشم خون فشان فراره ساخت
هوش مصنوعی: هر چه فرهاد از محبت شیرین چشید، آبی بود که دلش را میفشرد. حوضی که با اشکهای او پر میشد، باید شیرین و خوشمزه میبود.
واعظ گریان چه می سازند مردم منبرتطفلی و در گریه می باید ترا گهواره ساخت
هوش مصنوعی: واعظ گریهکنان چه میسازند؟ مردم، تو را بر منبر نشسته میبینند، در حالی که باید برایت گهوارهای درست کنند.
صوفیان را زد به محراب آتش و پشمینه سوختآنکه آن طاق دو ابروبست و آن رخساره ساخت
هوش مصنوعی: صوفیان در محراب عبادت دچار آتش شدند و لباسهای پشمیشان سوخت. این حادثه مربوط به کسی است که دو ابرو را به هم پیوند زده و چهرهای زیبا ساخته است.
از تماشای تو بی معنی است منع عاشقانچون مصور صورت خوب از پی نظاره ساخت
هوش مصنوعی: تماشای تو برای عاشقان بیفایده است، مثل اینکه هنرمند تنها به تصویر زیبا نگاه کند و هیچ کاری برای نشان دادن آن نکند.
شد حمایل بکشی در گردنش دست کمالآن حمایل را ز غیرت خواستم سی پاره ساخت
هوش مصنوعی: دست کمال به گردن او افتاد و آن حمایل را که به خاطر غیرت خواستم، به سی تکه تقسیم کرد.