شمارهٔ ۲۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و کمال یک فرد خاص و نادر است که مانند سروی در میان گلهاست. شاعر به لطافت و زیبایی چهره او اشاره میکند و میگوید اگرچه ممکن است دیگرانی نیز باشند، اما هیچکدام به این شدت زیبا و نازکبدن نیستند. همچنین به غم و حسرت عاشقانهاش اشاره میکند که حتی از بوسههای آن زیبایی نیز فقط حسرتی برای او باقی مانده است. شاعر از درد و جانکندن خود به عشق واقعی سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی در خاک نمیآید و وجودش فراتر از مادیات است. این شعر حسرت، زیبایی و عمق عشق را به تصویر میکشد.
گلی چون سرو ما در هر چمن نیستو گر باشد چنین نازک بدن نیست
هوش مصنوعی: هیچ گلی مثل سرو ما در هیچ چمنی وجود ندارد و اگر هم باشد، به نازکی و لطافت آن نیست.
به باریکی لبهاش ار سخن هستدر آن سوی میان باری سخن نیست
هوش مصنوعی: اگر لبهای او درباره چیزی صحبت کنند، در آن سمت و سوی دیگر هیچ سخنی وجود ندارد.
از آن حلوای لبها صوفیان رابجز انگشت حسرت در دهن نیست
هوش مصنوعی: جز حسرت چیزی در دهن صوفیان نمیماند، زیرا آن حلوای شیرین لبها از دست رفته است.
مرا بیمار پرسی آمد و گفتبحمد الله که خونه زیستن نیست
هوش مصنوعی: مریضی به دیدن من آمد و گفت: الحمد لله که زندگی در خانه نیست.
نیاساید شهید عشق در خاکگرش گردی ز کویت به کفن نیست
هوش مصنوعی: شهید عشق هرگز در خاک آرام نمیگیرد، حتی اگر با جنازهاش از کوی تو بگذرد.
نشد دل جز میان بار و من گمبه او باشد بنین باری به من نیست
هوش مصنوعی: دل من جز در میان مشکلات گم شده و نمیدانم آیا او به من توجه دارد یا نه، چون هیچ باری بر دوش من نیست.
کمال آن مشک مو را نیک دریابکزین آهر به صحرای ختن نیست
هوش مصنوعی: به زیبایی و ارزش واقعی موهای سیاه خود پی ببر، زیرا در دنیای بزرگتر، مانند صحرای ختن، همچنان چیزی بهتر از آن وجود ندارد.