شمارهٔ ۲۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از زیبایی معشوقهاش که مانند خطی از مه است، صحبت میکند و بیان میکند که این زیبایی در دل او آتش میافروزد. حتی وقتی معشوق از او دور است، غم و شادی او در دل شاعر وجود دارد. شاعر همچنین به حاسدان و بدگوها اشاره میکند و تأکید میکند که عشق او به معشوق فراتر از حرفهای دیگران است. او به این نتیجه میرسد که با وجود همه مشکلات، خوشبختی واقعی او در عشق به معشوقهاش نهفته است. در نهایت، شاعر زیبایی و کمال را به وجود معشوق نسبت میدهد و با آن احساس ارتباط عمیقتری را تجربه میکند.
آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسوددر من آتش زد و آورد به روی این همه دود
هوش مصنوعی: آن دختر زیبایی که خطش مانند ماه میدرخشد، در دل من آتش عشق را به وجود آورد و به خاطر آن، این همه غم و ناراحتی در زندگیام ایجاد شد.
هر چه کم کرد که از مایه روشن روییراست کرد آن رخ زیبا و برآن نیز فزود
هوش مصنوعی: هر چه از زیبایی و روشنی چهرهاش کم شده، به همان میزان زیبایی و جذابیتش بیشتر شده است.
تا غم او زد انگشت طلب بر دل مندل غمدیده برویم در شادی نگشود
هوش مصنوعی: زمانی که غم او به دل من فشار آورد، دل غمدیدهام نتوانست در شادی باز شود.
بی تو وقتی به شبم دیده شدی مایل خوابگویی آن عهد که شد دیده مرا خوابی بود
هوش مصنوعی: بی تو، وقتی شب میشود، خواب به سراغم میآید، گویی آن وعدهای که به من داده بودی، خواب و خیال بود.
سخن باطل حاسد مشنود در حق منکه حدیث از دهن هیچ کسان کی نشنود
هوش مصنوعی: نمیخواهم از کسی که حسود است، حرفهای بیاساس و نادرست دربارهام بشنوم. چون هیچ کس نمیتواند حقیقت را از زبان دیگران بگوید.
چه سعادت به جهانم پس از این دست دهدکه به پای تو دهم بوسه علیرغم حسود
هوش مصنوعی: چه خوشبختی برای من خواهد بود اگر بتوانم به پای تو بوسه بزنم، حتی با وجود حسادت دیگران.
تا کمال از دهن او دل خود باز ستدگونیا بار دگر از عدم آمد بوجود
هوش مصنوعی: تا زمانی که کمال از زبان او به دل خود برسد، بار دیگر از عدم به وجود میآید.