شمارهٔ ۲۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و درد و رنج ناشی از آن اشاره میکند. او از معشوقهاش میگوید که با زیبایی و دلبریاش باعث مستی و شگفتی در دلش میشود. هر چند که از غم و ستمی که احساس میکند رنج میبرد، اما نمیتواند از محبت او دست بکشد. او به تلاش خود برای نزدیک شدن به معشوقه و بیان احساساتش اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که این عشق و علاقهاش هرگز کم نمیشود، حتی در سختترین شرایط. عشق او همچنان او را به سوی معشوقه میکشاند و هیچگاه از او دور نمیشود.
آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکندمست شد چشمش ازین باده چرا بس نکند
هوش مصنوعی: او آن دلبر زیبا که برای ما بسیار عزیز است، چرا وقتی از غم ما خوشحال است و عاشقانه مست میشود، نمیگذارد که ما هم خوشحال باشیم و دل ما را شاد کند؟
غمزه را گر بزند زلف، ببندد به دو دستهرگز این از ستم و آن ز وفا بس نکند
هوش مصنوعی: اگر غمزهای با زلفش اشاره کند، حتی اگر دو دستش را هم ببندد، این به معنای ستم نیست، بلکه نشان از وفاداری اوست و بس.
نشکیید دل پرخون من از صحبت یارغنچه از همدمی باد صبا بس نکند
هوش مصنوعی: دل پرخون من از صحبت یار نمیتواند شکوفا شود، همچنان که غنچه از همراهی باد صبا نمیتواند شکفته شود.
به غلامئ دل من چو گواه آری خالخط برون آورد آن رخ، به گواه بس نکند
هوش مصنوعی: اگر دل من را به عنوان گواهی در نظر بگیری، آن چهره زیبا با خال خاصی که دارد، به خوبی نشان میدهد که عشق و محبت من به تو بسیار عمیقتر از آن است که فقط با کلمات بیان شود.
دل در ابروی تو خالی ز دعاگوئی نیستهرکه محرابنشین شد ز دعا بس نکند
هوش مصنوعی: دل من خالی از دعا و درخواست برای تو نیست. هر کسی که به مقام و جایگاه مخصوصی دست پیدا کند، باید از دعا و خواهشها غافل نشود.
گرچه صد ناوک از آن غمزه مرا برجانستاین قدر زخم ز نو، جان مرا بس نکند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از آن چشم نازک هزاران تیر به قلبم میزند، این همه زخم جدید برای جانم کافی نیست.
از سر کوی تو هرگز نشود دور کمالتا در مرگ ز دریوزه گدا بس نکند
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از مسیر تو دور شوم و به کمال برسم، حتی اگر در مرگ هم مانند گدا گدایی کنم.