تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۳۲۷

باز این دل غمدیده به دام تو در افتادبس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد
لطفی کن و تیری دگرم سوی دل اندازکان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد
پرسیدن یاران کهن رسم قدیم استچونست که در عهد تو این رسم برافتاد
معذور بود یارم اگر دیر بپرسیدکز کوی وفا خانه او دورتر افتاد
شاید که بروبد همه سرو خرامانزان سایه که از قد تو بر رهگذر افتاد
گفتیم جوابی نه کم از گفته سعدیبل کاین دو غزل خوب‌تر از یکدگر افتاد
این لاف نه در خورد کمال است ولیکنبا رستم دستان بزند هرکه درافتاد