شمارهٔ ۳۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر از زیبایی معشوق و دلشکستگی خود در دوری او سخن میگوید. او احساس میکند که برای معشوقش هیچگاه وفایی دریافت نکرده و وعدههای او پوچ بودهاند. در این درد و غم سرگذشتش، شاعر به یاد خاطراتش با معشوق و نشانههایی از او میافتد که هنوز هم در دلش باقیماندهاند. او از عمق حسرت و ناامیدیاش مینالد و اینکه هیچکس نتوانسته درهای سعادت را بر روی او بگشاید، چراکه همیشه به یاد معشوقش بوده است.
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکردجان علوی آرزوی عالم بالا نکرد
هوش مصنوعی: وقتی دلم نتواند زیبایی آن قامت را تماشا کند، جانم آرزو نخواهد کرد که به عالمی بالا برسد.
در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشتتا شنید آن بی وفا دیگر گذر بر ما نکرد
هوش مصنوعی: در دوری او، مشکلات زیادی را تحمل کردم و این درد طولانی از آن جا شروع شد که آن بی وفا دیگر به سراغ ما نیامد.
وعده مهر و وفا کرد آن جفا گستر به منچون نبود اصل این سخن را هر چه گفت اصلا نکرد
هوش مصنوعی: آن خیانتکار به من وعده محبت و وفاداری داد، اما چون این صحبتها اصلاً حقیقت نداشت، هر چه گفت، هیچیک را عمل نکرد.
گردی از نعلین آن مه ناگهان رفتم به چشمدیگر آن نعلین را از ننگ من درپا نکرد
هوش مصنوعی: ناگهان، گردی از نعلین آن ماه رخسار به چشمم آمد و آن نعلین از شرمساری در پای من نیفتاد.
گرچه زان خط دودها برخاست از هر سینهدل بروی او چو خالش نقطه پیدا نکرد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از سینهها دودهای غمانگیزی برمیخیزد، اما دل به سوی او نمیرود و مانند خالی است که هیچ نشانهای در آن نیست.
دیده ما گر ز بهر اوست خون افشان چه باکطالب در احتراز از جوشش دریا نکرد
هوش مصنوعی: اگر چشمان ما برای او اشک میریزد، پس چه اهمیتی دارد؟ کسی که در تلاش است از خروش دریا دوری کند، در واقع هیچ تلاشی نکرده است.
از سعادت کس دری نگشود بر روی کمالتا خیال روی او در خانه دل جا نکرد
هوش مصنوعی: هیچکس به خوشبختی واقعی دست نیافته و در را به روی کمال نگشوده است، تا زمانی که اندیشه و تصویر محبوبش در قلبش جای نگیرد.