شمارهٔ ۳۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساساتی ناشی از عشق و سوختگی دل را بیان میکند. او به نسیم صبا اشاره میکند که چگونه با خاک پاشیدن، زیبایی و لطافت را گسترش میدهد، اما خود او نمیتواند زیبایی مورد نظرش را ببیند. شاعر به آزارهای روحی ناشی از جدایی و ضعف ناشی از هوس اشاره میکند و میگوید هر ارتباطی که شکسته شود، مانند شکستن یک آبگینه، دردناک و صدمه زننده است. در ادامه، به زیبایی و ارزش عشق اشاره کرده و بیان میکند که اگر تحولی در عشق و ارتباط نداشته باشد، هرگونه لذت از زندگی بیمعنا خواهد بود. شاعر در نهایت با اشاره به تاریکی شب و طولانی بودن مسیر، از غم و تنهایی ناشی از عشق بیثمر شکایت میکند.
چرا نسیم صبا خاک پاش میسپردچه دیدهاست برو زیر پا نمینگرد
هوش مصنوعی: چرا نسیم صبحگاهی خاک را به پا میپاشد؟ او به چه چیزهایی که زیر پایش است توجه نمیکند؟
از سایه مگس آن رخ چو میبرد آزاربپوش گو لب شیرین کز آن طرف نپرد
هوش مصنوعی: از سایه مگس، آن چهرهی زیبا به من آزار میزند. بهتر است که با لبخند شیرینی سخن بگویی تا آن طرف، دلش را ناز نکنم.
ز ضعف گشت خیالی بد آن هوس تن منکه باد یک سحر آنجا خیال من ببرد
هوش مصنوعی: به دلیل ضعف و ناراحتی، فکر بدی به سرم زده که آن خیال و آرزویم مثل نسیمی در یک صبح زود، مرا از آنجا دور کرده است.
زیر پا چو شکستی دلم برید ز جانهر آبگینه که در پای بشکنی ببرد
هوش مصنوعی: وقتی که زیر پای تو دلم شکست، از زندگی بریدم. هر بار که شیشهای را زیر پا بشکنی، احساس میکنم که جانی از من میرود.
ز حسنت ار ورقی میشمرد گل خود راتمام شد ورق او دگر چه میشمرد
هوش مصنوعی: اگر زیباییات را در یک ورق بگویم، گل تو تمامی میشود و دیگر چه چیزی برای بیان باقی میماند؟
بگفت از سر زلفم دلت چرا نگذشتشبست تیره و راه درازه چون گذرد
هوش مصنوعی: او میگوید: چرا دل تو از زیباییهای موی من رد نشد؟ در این شب تاریک و در این راه دراز، چگونه میتوان به جلو رفت؟
اگر ز ب نفرستی به غم نصیب کمالهزار لقمه کسی بی نمک چگونه خورد
هوش مصنوعی: اگر از درد و غم خود نگویی، به کمال نمیرسی، زیرا مانند این است که هزار لقمه بینمک را بخوری و از آن لذت نبری.