شمارهٔ ۳۸۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی میپردازد. شاعر از فقدان خبری از معشوقش ناراحت است و احساس میکند غم و شادی از او دور شدهاند. او به بیثمری اشکریزیهایش اشاره میکند و میگوید که با وجود گریه و درد، هیچ نشانهای از یار به او نمیرسد. همچنین، شاعر از بیفایده بودن تلاش برای ابراز عشق و زیباییهای محبوبش سخن میگوید و به ناامیدی از رحمت فرشتگان اشاره میکند که نتوانستهاند یارش را برای او بیاورند. سرانجام، او بیان میکند که حتی جانش هم از فراق معشوق رنج میبرد و تسکین نمییابد.
خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامدچه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد
هوش مصنوعی: هیچ خبر و پیامی از سرزمین من نیامده است، حتی نامهای سیاه از کسی که به محبوبم ارتباط دارد.
از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کسغم بار جز نصیبه دل زار من نیامد
هوش مصنوعی: از آغاز، سهم هر کس در غم و شادی مشخص شده است. به هر کسی بار غم میرسد، اما سهم من فقط دل شکسته و غمگین بود.
همه روز بر رخ از گریه چه سود در غلطانکه شب آن دری که غلط بکنار من نیامد
هوش مصنوعی: هر روز بر چهرهام اشک میریزم، ولی فایدهای ندارد، چون شب همان دری که باید میآمد، هنوز به کنار من نرسیده است.
بشمار زلف گفتم ز لب تو بوسه گیرمچکنم که عقد زلفت بشمار من نیامد
هوش مصنوعی: گفتم زلف تو را بشمارم و از لب تو بوسهای بگیرم، اما نتوانستم به این خواسته تحقق ببخشم.
قلم مصور چین چو کشید نقشها بینکه جها کشید و نقشی به نگار من نیامد
هوش مصنوعی: وقتی قلم هنرمند چینی نقوش را بر روی کاغذ کشید، تمام جهان را به تصویر کشید، اما هیچ تصویری از من در آن نقشها وجود نداشت.
به فرشتگان رحمت برم از غمت شکایتکه مرا حبیبه کشت و به مزار من نیامد
هوش مصنوعی: از فرشتگان رحمت میخواهم که از غم من به آنها شکایت کنند، چرا که محبوبم مرا رنج داده و به سراغ مزار من نیامده است.
چه عجب کمال اگر جان بلب آرده از فراقتچو لب تو مرهم جان فگار من نیامد
هوش مصنوعی: عجب است که من از دوری تو جانم به تنگ آمده، ولی لبهای تو که میتواند مرهمی بر درد جان من باشد، نیامده است.