شمارهٔ ۴۰۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره جذابیت و تأثیر عشق و زیبایی است. شاعر به دل شبیه چراغی میماند که نورش را از چهره محبوب میگیرد و نشان میدهد که زندگی بدون عشق بیمعناست. با مقایسه پروانه و شمع، بیان میکند که عشق باعث سوختن و فانی شدن است. همچنین، به لذت و خوشیهای زندگی اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا بادهای بیاورد تا کمی از یکنواختی و ملالت جدایی بگذرند. در نهایت، شاعر به آثار و نتایج عشق و زیبایی میپردازد و بیان میکند که هر زخم عشق یک لذت جدید دارد.
دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیردور بمیرد ز غمش زندگی از سر گیرد
هوش مصنوعی: دل مانند چراغی است که نور خود را از چهره معشوق میگیرد. اگر دل از غم معشوق بمیرد، زندگی نیز از آن دل برمیخیزد.
صفت شمع به پروانه دلی باید گفتکین حدیثی است که با سوختگان در گیرد
هوش مصنوعی: برای توصیف شمع باید به پروانه گفت که این موضوعی است که تنها میان کسانی که آتش عشق را دارند، درک میشود.
مفتی ار فکر کند در ورق رخسارشبشکند خامه و ترک خط و دفتر گیرد
هوش مصنوعی: اگر مفتی به نگاه کردن به زیبایی چهرهاش فکر کند، قلم میشکند و نوشتن را کنار میگذارد.
ساقیا باده بگردان که ملولیم ز خویشتا زمانی ز میان هستی ما بر گیرد
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفاً شراب را به ما برسان، زیرا از خودمان خسته شدهایم. تا زمانی که زندگی از میان ما گرفته نشده، بینهایت عمر و خوشی را بگذرانیم.
به ادب زن در میخانه که فراش حرمآستانبوسهزنان، حلقه این در گیرد
هوش مصنوعی: به نکات آداب و رفتار زن در میخانه توجه کن، چون او به مانند خدمتکاری است که به حرم نزدیک میشود و با محبت و احترام، بر درِ خانه میزند.
گر از آن مِی بچشد چاشنیای زاهد شهربه خرابات مغان آید و ساغر گیرد
هوش مصنوعی: اگر زاهد شهر از میگساری بچشد، به میخانه مغان میآید و جام میگیرد.
بکش از هر طرفی تیغ به آزار کمالکه به هر زخم تو او لذت دیگر گیرد
هوش مصنوعی: از هر سمتی که بخواهی به او آسیب برسانی، او به هر زخم و آزار تو لذتی جدید خواهد برد.