شمارهٔ ۴۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در شبهای تنهایی و افکارش با یاد لبهای محبوبش، حسرت میخورد. او از بخت میخواهد که روزها هم شبی مانند شبهای تنها باشد تا بتواند از آن لبها بوسهای بزند. احساس اندوه و بیماری دل او به خاطر دوری محبوبش را به تصویر میکشد و میگوید که دیگران نمیدانند چه درد و عذابی در دل اوست. شاعر در شبهای تاریک به یاد زلفهای محبوبش اشک میریزد و میخواهد از رقیبان دور شود، حتی اگر این دوری دشوار باشد. در پایان نیز به این موضوع اشاره دارد که اگر نگاهی از سوی محبوب به او بیفتد، این نگاه روحش را زنده خواهد کرد.
شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشدخواهم از بخت که روزم همگی شب باشد
هوش مصنوعی: در شبهایی که تنها هستم، آن شمع با لبهای شیرین برایم مهم است و آرزو میکنم که بخت من بگذارد تا روزهایم هم مانند شبهایم باشد.
گه گه از حسرت آن لب که بوسم لب جامجامم از خون دل و دیده لبالب باشد
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر حسرت آن لب، که آرزو دارم ببوسمش، لب جامم پر از خون دل و اشک است.
گر شفا خواهد از آن لب دل بیمار مرنجهرزه گوید همه آن خسته که در تب باشد
هوش مصنوعی: اگر بیمار دل بخواهد از آن لب شفایی بگیرد، نباید به سخنان بیهوده توجه کند، زیرا همه آنهایی که در تب و درد هستند، حرفهایی گفته و احساسی دارند که به خاطر عواطفشان است.
بر رخ از دود دل ماست مرکب خط بارگر نداند دگری جهل مرکب باشد
هوش مصنوعی: چهره ما از درد و رنج دل آکنده است، اگر کسی نتواند این را در یابد، در واقع در جهل عمیقتری به سر میبرد.
سر زلف تو به یاد آرم و بارم در اشکدر شب تیره که آمد شد کوکب باشد
هوش مصنوعی: من به یاد موهای زیبایت در شب تار، اشک میریزم و امیدوارم که ستارهای در دل این تاریکی بدرخشد.
از رقیبان چو عقرب ز درت خواهم رفتگرچه خوش نیست سفر به که به عقرب باشد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از رقبای خود دور شوم، مانند عقرب از در خانهات بیرون میروم، هرچند که این سفر خوشایند نیست، چون وجود رقبای خطرناک مانند عقرب است.
چه عجب گر نظر لطف تو باشد به کمالروح را نیز نگاهی سری قالب باشد
هوش مصنوعی: چه عجیب است اگر نگاه مهربان تو به کمال باشد و روح هم نگاهی به آن زیبایی داشته باشد.