تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۴۵۶

شوخی از چشم تو عجب نبودمردم مست را ادب نبود
پیش رویت دو زلفت طرفه فناداز آنکه یک روز را در شب نبود
رسن زلف تو کشد دل ماعاشقی را جز این سبب نبود
به دهان توأم ز بیم رقیبسخنی جز بزیر لب نبود
مدعی نیست محرم در بارخادم کعبه بولهب نبود
لقمة دوزخ است زاهد خشکقوت آنش به جز حطب نبود
شب هجران مسوز جان کمالبعد مردن عذاب تبه نبود