شمارهٔ ۴۷۲
هوش مصنوعی: این اشعار درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به تأثیر عشق بر دل و روحش اشاره میکند، حتی در حالی که دلش غمگین است. او از زیباییها و جذابیتهای معشوق میگوید و به درد و رنجهایی که ناشی از عشق است، پرداخته است. همچنین به نگرانی از عواقب اندیشیدن به عشق میپردازد و از باران میخواهد که او را نترساند، زیرا به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در میان شور و شوقهای عشق، به دنبال آرامش و درمانی است که وجود ندارد.
غم عشقت دل ما را همیشه شاد میداردچنین ملک خرابی را به ظلم آباد میدارد
هوش مصنوعی: غم عشق تو همیشه دل ما را شاد نگه میدارد، به طوری که این ویرانشده را به ظلم آباد میکند.
مده تعلیم خون ریزی به تاز آن چشم جادو راکه خود را اندرین صنعت نوی استاد میدارد
هوش مصنوعی: آموزش ندهید که چگونه دیگران را بکشند به کسی که خود را در این هنر، استاد میداند و به چشمهای جادوی خود مفتخر است.
مرا از گریه بیحد مترسانید ای یارانکه گرگی اینچنین باران فراوان یاد میدارد
هوش مصنوعی: ای باران، مرا از گریه بیش از حد نترسان، زیرا اگر اینگونه باران زیاد ببارد، ممکن است وحشتی مانند گرگ به وجود بیاید.
ز خیل بندگان خود شمردی سرو بستانراکه خود را چون غلامان فضول آزاد میدارد
هوش مصنوعی: در میان بندگان خود، تو درختان باغ را شمردی که آنها نیز مانند غلامان بیفایده خود را آزاد میدانند.
بدور قامتت برکنده باد آن چشم گونه بینکه چون نرگس نظر بر سرو و بر شمشاد میدارد
هوش مصنوعی: چشمی که به زیبایی تو نگاه میکند، همچون نرگسی است که به درخت سرو و شمشاد مینگرد.
به باد از خاک پای خود فرستم گفت پیک دلدو چشم از راه مشتاقی به راه باد میدارد
هوش مصنوعی: از خاک پای خود پیامی میفرستم به باد، و چشمانم به انتظار مینگرند. دل پر از شوق و اشتیاق است و باد همچنان در حرکت است.
کمال این درد را زان لب دوائی ممکنست اماکجا شیرین بیغم را غم فرهاد می دارد
هوش مصنوعی: کمال این درد را میتوان با دارویی از آن لب درمان کرد، اما کجا میتوان یافت که شیرینی بدون غم، غم فرهاد را داشته باشد؟