تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۵۰۲

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بوددر دولت غم تو همین پایه پس بود
در سر هوای تست مرا بهترین هوسباقی هر آنچه هست هوا و هوس بود
بوسی بر آستان تو داریم التماسما را بر آن در از تو همین ملتمس بود
بی زحمت رقیب دمی با شکر لبیگر دست میدهد شکری بی مگس بود
زاهد اگر قدم ز کرامت نهد بر آبنزدیک ما به مرتبه کمتر ز خس بود
گو محتسب ز شحنه مترسان مرا که مناز پادشاه فارغم او خود چه کس بود
نی زیر لب بمیکده میخواندت کمالبشنو که مقبلی ز قول نفس بود