شمارهٔ ۵۰۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسرت شاعر برای نزدیکی به محبوبش است. شاعر از موانع و محدودیتهایی که بر سر راه عشقش وجود دارد صحبت میکند. او میگوید که حتی حسرت دیدن محبوب را هم از او میگیرند و هر خواستهای که دارد مانع آن میشوند. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند و این که رقبایش مانع او میشوند. همچنین به وضیعت خود اشاره میکند که دلش از عشق پاره پاره شده و نمیتواند به آرزوهایش برسد. در کل، شعر حسرت، ناامیدی و تمنای عشق را به تصویر میکشد.
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارندچیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!
اجازه نمیدهند که ما گلی از زیبایی تو بچینیم، گل چیدن که سهل است، حتی نمیگذارند تو را ببینیم
صد شربت شیرین ز لبت خستهدلان رانزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
دیدن لبهای تو مثل اینست که نوشیدنی دلپذیر از لبان تو به سوی دلهای خسته و بینوا میآید، اما اجازه چشیدن آن را به آنها نمیدهند.
گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشمآن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
حتی دلم خوش بود که یک صدای دشنام از تو به خودم را بشنوم ولی شنیدم که اجازه شنیدن آن را هم به من نمیدهند
زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبانسر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: چطور میتوان به زلفهای تو دست زد، وقتی که رقیبان حتی اجازه نمیدهند که کسی به تو نزدیک شود؟
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسملبر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
بخشش کن بر مرغی که با گفتن بسم الله سرش را میبرند و حتی اجازه پرپر زدن هم به او نمیدهند (منظور اینست که بر من مظلوم رحمی بکن)
دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قومنعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
دل من از تو به شدت آواره و پارهپاره شده است و وای از دست این مردم که به درد و رنج من اهمیت نمیدهند و حتی اجازهی فریاد کشیدن و پرپر زدن هم به من نمیدهند
مگریز کمال از سر زلفش که درین داممرغی که درافتاد پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت موهای او فرار نکنید، چون در این دام، پرندهای که درگیر شده، نمیتواند پرواز کند.