شمارهٔ ۵۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به عشق و زیبایی محبوبش مینگارد. او بارها و بارها از محبوبش میخواهد که او را به نحوی بکشاند یا با نگاهش به او محبت کند، حتی اگر این کار به معنای مرگش باشد. شاعر احساس میکند که زیبایی محبوبش چنان قوی است که میتواند او را به کشتن بکشاند و در برابر خطراتی که ممکن است برایش وجود داشته باشد، با دل پرخنده ای ایستاده است. همچنین به حسرت و آرزوی نگاهی از طرف محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز برایش به اندازهی عشق محبوب مهم نیست، حتی اگر به خواب رفتن در کنار محبوبش به معنای مرگش باشد. این شعر نمایانگر درد و زیبایی عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است.
هزار بار فزون ناز او گرم بکشدبرم نیاز که یکبار دیگرم بکشد
هوش مصنوعی: او هزار بار با شیطنت و ناز خود، دل مرا میسوزاند و میکشد، اما تنها یک بار شایستگی دارد که من نیز درخواست محبت او را بکنم.
به حسرت نظری زآن در چشم صیادمکه باز افکند و چون کبوترم بکشد
هوش مصنوعی: من در آرزوی نگاهی از طرف آن محبوب هستم که مرا، مانند کبوتر، در چنگال خود بگیرد و به سمت خود بکشد.
ستاده ام ب پرخنده در برابر تیغکه همچو شمع رخت در برابرم بکشد
هوش مصنوعی: من با خنده و شادی در برابر خطر ایستادهام، مانند شمعی که در برابر شعله میسوزد و زیباییام را فدای آن میکند.
چه حاجتم بکفن نکهت عبیر چو دوستبه حسرت خط و خال معنبرم بکشد
هوش مصنوعی: من به چه چیزی نیاز دارم وقتی که بوی عطر دوست در هوا پخش است؟ چون به یاد خط و خال زیبای او حسرت میخورم.
چه سود بر سر خاکم درخت سرو که یاربه به آرزوی قد چون صنوبرم بکشد
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که درخت سرو بر روی خاک من رشد کند، در حالی که محبوبم به خاطر قد بلندی، چون صنوبر، مرا به آرزوی خود نمیرساند.
به خون من چو همان دست خواهی آلودنبگو به غمزه که باری نکوترم بکشد
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دستانت به خون من آلوده شود، به زیبایی اشاره کن که بار دیگر نیکوتر از من کشته خواهد شد.
اگر چو شمع به پایان رسد هلاکت منبگو کمال به نیغش که از سرم بکشد
هوش مصنوعی: اگر مانند شمع عمرم به پایان برسد، بگو که کمال و زیبایی زندگیام به حزن و غم من است که از سرم میگذرد.