شمارهٔ ۵۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حسرت و غم ناشی از جدایی سخن میگوید. او اشاره میکند که در طول عمرش هیچ لطف و وفایی از طرف محبوبش نصیبش نشده و با وجود تلاشهای بسیار و فریادهایی که زده، هیچ کمکی به او نرسیده است. دلتنگی و غمهای ناشی از دوری از محبوب باعث شده که امیدش به وصال کاهش یابد. در نهایت، زندگیاش را صرف تلاش برای رسیدن به محبوب کرده، ولی به جایی نرسیده است.
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسیددل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید
هوش مصنوعی: تمام عمرم بوی وفاداری و صداقت تو به مشامم نرسید و قلب رنجورم از وصالت به آرامش و شفایی نرسید.
این همه خون بناحق که در ایام تو رفتهیچکس را به تو چون و چرائی نرسید
هوش مصنوعی: در طول زمان تو، خونهای زیادی به ناحق ریخته شده است، اما هیچکس جرات نکرد در مورد آن با تو بحث کند یا سوالی بپرسد.
غم هجران توام جان به لب آورد و هنوزلب امید ببوسیدن پائی نرسید
هوش مصنوعی: دل من از اندوه دوری تو به تنگ آمده و به زحمت نفس میکشد، اما هنوز به آرزوی بوسیدن پایت ناامید ماندهام.
بر درت زآن همه فریاد که کردیم و خروشسگ کوی تو بفریاد گدانی نرسید
هوش مصنوعی: ما به در خانهات چنان فریاد زدیم و ناله کردیم که صدایمان به حتی سگان کوی تو هم نرسید و کسی پاسخمان را نداد.
هر کسی بافت بخوان کرمت دسترسیدست کوتاه من الأ به دعای نرسید
هوش مصنوعی: هر کسی که به زبانی از من درخواست کند، میفهمد که دستیابی به کرامت تو برای من دشوار است و من به دعای خود نتوانستم برسم.
غایت لطف همین است و کرم کز تو مراساعتی نیست که تشریف بلائی نرسید
هوش مصنوعی: نهایت لطف و بزرگواری تو این است که هیچ ساعتی از زمان نیست که من تو را در مقام بلندی نبینم و از وجودت بهرهمند نشوم.
سالها در راه مقصود بسر رفت کمالسالها بین که بر رفت و بجائی نرسید
هوش مصنوعی: سالها در پی هدفی گذشت، اما نکته این است که در این مدت طولانی، باوجود تلاشها، به جایی نرسیدم و هیچ پیشرفتی حاصل نشد.