شمارهٔ ۵۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به شدت به جستجوی عشق و زیباییهای آن تاکید میکند و افراد غافل را که از درد عشق بیخبرند، سرزنش میکند. او به اهمیت سوز و گرمی درون اشاره میکند و بیان میکند که نمیتوان جان را نگه داشت بدون اینکه دل به معشوق سپرده شود. شاعر از عشق خود به عنوان یک نیروی محرک یاد میکند و میگوید که حتی اگر بارها در این راه از بین بروند، همچنان عاشق خواهند ماند. در نهایت به قناعت در عشق هشدار میدهد و از کسانی که به ظواهر بیارزش اکتفا میکنند نهی میکند.
عاشق کند مشاهده حق بروی یارباری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار
هوش مصنوعی: عاشق باید با دیدن حقیقت، به دیدار محبوب بشتابد. پس بهاندازهای جستجو کن و عشقی را برگزین که اینگونه باشد.
بیچاره غافلان که ندارند درد عشقمشغول گشته اند به تضییع روز گار
هوش مصنوعی: افسوس بر بیخبران که از عشق بیدرد هستند و در بیفایده گذران زندگی خود غرق شدهاند.
گر نیست در درون تو سوزی بسان شمعباری برون ربا بود این اشک را میار
هوش مصنوعی: اگر در دل تو شعلهای مانند شمع وجود ندارد، پس این اشکها را نیاور، چرا که تنها بیهوده است.
تو جان خود بخود نتوانی نگاهداشتدلدار خود بجوی و روانی بدو سپار
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی بهتنهایی جانت را حفظ کنی، پس به دنبال معشوق خود بگرد و روانت را به او بسپار.
چون صبح در هوای تو جان میدهم بصدقبا همدم چنین بصفت همدمی بیار
هوش مصنوعی: وقتی که صبح در فکر تو هستم، به صمیمیت با همراهم زندگی میکنم. بیایید به خوبی و به عنوان دوست در کنار هم باشیم.
گویند کشتگان محبت نمرده اندمن میرم از برای تو روزی هزار بار
هوش مصنوعی: میگویند افرادی که در عشق جان باختهاند، همچنان زندهاند. من هم هر روز برای تو هزار بار جان میسپارم.
بویی چو برده ای ز گلستان معرفتزنهار ای کمال قناعت مکن به خار
هوش مصنوعی: اگر بویی از گلستان دانش و آگاهی به دست آوردی، مواظب باش، ای کمال قناعت، که به چیزهای بیارزش قناعت نکنی و از خارهای بیفایده ناامید نشوی.