شمارهٔ ۵۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عاشقانه و احساسات شاعر نسبت به معشوقهاش میپردازد. شاعر از ناز و دلبری معشوق سخن میگوید و به وجود او در زندگیاش اشاره میکند. او احساس میکند که عشقش او را به زنجیر کشیده و در عین حال این وابستگی را زیبا میداند. شاعر به تحقیرهایی که از طرف دیگران میبیند، توجهی ندارد و بر روی عشق و زیباییهای معشوق تمرکز میکند. در پایان، او از مرگ سرشار از عشق و زیبایی سخن میگوید و بر اهمیت روح پاک معشوق تأکید میکند.
مرا گونی بمیر از من چه تقصیرز چندان دلبری یک ناز کم گیر
هوش مصنوعی: من را از خودت جدا نکن، چون تقصیر من چیست؟ فقط به خاطر اینکه تو اینقدر دلربایی میکنی، کمی از ناز و خودخواهیات را کم کن.
خوشا خلونگه زلفت به دستمخوش آید خلوت عشرت به زنجیر
هوش مصنوعی: خوشا که زلف زیبایت در دستان من باشد و چه خوب است که عشق و خوشی در چنگال زنجیر قرار گیرد.
سگم خواندی ز سگ باری چه آیدکه از وی باد می آری به تحقیر
هوش مصنوعی: تو مرا به نام سگ خطاب میکنی، اما از این تحقیر چه نتیجهای میگیری که تنها به خاطر آن، خود را بزرگتر میکنی؟
نصیحت کرد عقلم دل چه خوش گفتبدان ای روستائی جای تذکیر
هوش مصنوعی: عقل به دل نصیحت کرد و گفت: "خوش به حال تو، ای روستایی، اینجا جای پند و یادآوری است."
به هر تیری که خواهی دوخت چشمممن اول چشم میدوزم بدان تیر
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که بخواهی به چشمانم نگری، اول من نگاه خود را به تیر تو میدوزم.
بمیرم با لب پر خنده فی الحالچو شمع ار گوئیم در پیش من میر
هوش مصنوعی: فدای لبهای پرخندهات میشوم، چون شمعی که در جلویم میسوزد و به زودی میمیرد.
اگر میرد کمال از عشق آن رویبه روح پاک او خوانید تکبیر
هوش مصنوعی: اگر عشق به آن چهره زیبای خداوند به کمال برسد، روح پاک او را با صداهای بلند و پرشور میستاید.