شمارهٔ ۶۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و شاعر از دیگران میخواهد که دربارهی جمال او سوال نکنند. او به عقل خود میگوید که نباید فقط به ظاهر بپردازد و به احساسات و حالهای درونی توجه کند. شاعر همچنین از دلش میخواهد که از ضعف و دردش نزد طبیب نپرسد، چرا که فرصتی برای درمان ندارد. در نهایت، از بیوفایی معشوق گله میکند و میگوید که تمام عمرش را صرف کمال و زیبایی او کرده است.
تو زما وصف آن جمال مپرسلب او بین و از زلال مپرس
هوش مصنوعی: از تو نمیخواهم که دربارهی زیبایی او چیزی بپرسی، کافی است که لبانش را ببینی و از زیباییهای آن بگوید.
عقل گفتا به روی او چو نیگفتمش روی بین و حال مپرس
هوش مصنوعی: عقل میگوید که به چهرهاش نگاه کن و از حال او سوال نکن.
گفته ای در سر که رفت سرتچون شد این قصه پایمال مپرس
هوش مصنوعی: نگوید که چطور این ماجرا برایت پیش آمده، چون گذشته و خاطراتت رنجی را به دوش میکشند که تنها خودت میدانی.
ای دل احوال ضعف خود ز طبیبچون نباشد ترا مجال مپرس
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که از بیماری خود نمیتوانی با پزشک صحبت کنی، پس بیهوده از او حال خود را نپرس.
با تو ای بی وفا که گفت بگویکه همه عمر از کمال مپرس
هوش مصنوعی: ای بی وفا، تو که همیشه از من خواستی تا در مورد کمال حرف بزنم، حالا بگذار بدانم که در تمام عمر باید از این مسأله بپرهیزم.