تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۲۲

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتشبی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش
لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتیمی‌کند و ز کافری نیست غم قیامتش
گو سر زلف او بکش پرده بر آفتاب و مهتا نفتد به خاک ره سایه سرو قامتش
جان که همیشه داشتی دوست تردد و سفردوستی در تو شد داعیة اقامتش
قبله تونی به پارسا چند کنیم اقتدازآنکه به قبله خطا نیست روا امامتش
ای به نصیحت آمده پیش ز هوش رفتهرفته ز پیشه عقل او تا نکنی ملامتش
دید کمال در رخت نور خدا معاینهشیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش